تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4581

مساهمون:

ص٤٥٨١
در بين آمد اما زود ملتفت شدند كه حسنى از دروغگوهاى نمره اول است و بعد ميانه‌شان گرم شد .

امير اسعد - سردار اقتدار

امير اسعد اين‌بار براى سالار يكى از دو دختر مرا خواستگارى مىكند و به توسط ابو القاسم پيغامات داده بود . جواب گفتم اگر حكايت دو سال قبل است بهتر اين است كه صحبتى نشود ، اگر عزم جزم و ثابت است داخل مذاكرات مىشوم . تا ميرآخور رفت او براى ملاقات سپهسالار به‌سمت زرجه‌بستان رفت . چند روز است آمده و باز خوشكچال است . هم اينجا شهرت كرد هم از شهر شيخ نوشته بود در آشنستان سپهسالار مهمانى كرد دو برادر را صلح بدهد . امير اسعد عذر آورد و جواب نوشت ناخوش هستم . سپهسالار كاغذش را دور انداخت و دو هزار فحش داد و گفت امير اسعد را از اولادى خودم خارج كردم . همان رودبار بماند مرخص نيست تنكابون برود . قبلا هم كه استدعا نموده بود املاك را به خودش و حكومت را به يك پسرش بدهد رد كرد . امير اسعد كله خورده بدون مرخصى مراجعت نمود . اينجا شهرت كرد اقتدار السلطنه ( سردار اقتدار ) را هم سپهسالار به ملاقات و ديدن امير اسعد فرستاد ، پذيرائى نكرد راه نداد .

حكايت پول

كاغذى از شيخ و دستخطى از حضرت اقدس و الا و رقعه‌اى از حاج افخم الدوله رسيد . حضرت اقدس و الا مرقوم داشته بودند حضرت و الا عين السلطنه ديگر بس است پول روانه كن و تا آخر دستخط همان حكايت پول بود ، لاغير .

رقعهء حاجى آقا

تازگى به زيارت دستخط مبارك سرافراز نشده عريضه‌هاى چاكر انشاء اللّه رسيده خيالات حضرت و الا قدرى آسوده گرديده است . چاكر احتياطهاى لازمه را نموده پيش‌بينى و سفارشات مفصلا شده است . آقا يوسف بيگلراف شهبندرى قزوين است . هر موقع هرچه لازم باشد به او مرقوم فرمائيد به اين نشانى ( كه خان شوكت مستقيما به شما نوشته و دستور العمل داده‌اند ) . ( خان شوكت منشى اول سفارت عثمانى است در طهران ) . حتى اگر سوار و آدمى هم لازم باشد از او بخواهيد . در هر صورت خاطر مبارك آسوده باشد كه خداوند نگاه‌دار است . براى احتياط آنچه لازم بود اقدام شده است .