شهبندر شد . در حالىكه عثمانيها در قزوين تبعه ندارند ، كارى و تجارتى ندارند ، فقط براى اسم و داشتن رسميت . من كه شهر بودم كه روسها قوت گرفته بودند اين آدم دختر موثق ديوان را براى پسرش گرفت . عروسى مفصلى كرد تا به واسطهء آن انتساب مصون باشد . طهران بود و حالا قزوين آمده . اما گويا علنا و رسما از ترس روسها اسم شهبندرى را ندارد مگر عثمانيها وارد شوند . به هرحال حاجى آقا همهجا را محكم كرده و همهكس را ديده ما شاء اللّه آدم كارهاى شده .
ماليات
پنجشنبه 29 شهر ذيقعده - هوا خنك شده كار اطاق من راه نمىافتد . قاصد قزوين نيامده ، در صورتىكه برات مقررى حضرت و الا مدتى است قزوين آمده . شيخ بروات دهات الموت را نگرفته مأمور ماليات به مطالبه آمده است . مىنويسم جواب مىدهد جواب كنيد . در صورتىكه برات آمده و ما دستى بگير هم هستيم . چرا بايد من حركت لغوى نموده آدم ماليه را جواب كنم . به شيخ مىنويسم باز محض تنبلى ، محض آنكه ماليه نرود اباطيل جواب مىدهد .
حاج سيد حسين مجتهد - عدل الممالك
عصر رقعهاى از آقا سيد بزرگ رسيد . نوشته بود آقاى حاج سيد حسين مجتهد زرآباد رودبار تشريف آوردهاند . عدل الممالك هم خوشكچال آمده . يا و با در شهر شدت كرده يا بگير بگير روسها سر گرفته . يا شايد هيچ كدام هم نباشد . به هرحال من ميل ندارم خوشكچال بروم . خيلى هم دلم مىخواهد عدل الممالك را ملاقات كنم . وعده بخواهم تنها بيايد سوء ادب است ، با امير اسعد بيايد من هيچچيز براى اقامت چند شب آن همه جمعيت كه او همراه مىآورد ندارم . بنويسم كه جمعيت همراه نياوريد اين هم خيلى ركيك و بد است . پس ناچار بايد به طبيعت واگذار كرد كه هرچه پيش آيد بيايد . من برعكس اگر ممكن شود سه نفر ببرم ، چهار نفر نمىبرم . چهار نفر ممكن شود پنج نفر نمىبرم .
براى مهمان زياد جا ندارم
آقا مير هادى مىگفت يك شب من او را در زواردشت مهمان كردم رختخواب و ظرف و ما يحتاج چهار ده ديگر را جمع كردم تا مهمانى برگذار شد و بعد توبه كردم ديگر همچو آدمها را مهمان نكنم . من اينجا دستگاه و اسباب زياد ندارم . مخفف زندگى