تنكابون قدغن بوده . آن شبى كه سردار اقتدار قصد داشته براى دستگيرى حضرات برود قبلا محمّد رضاى وركى [ را ] كه نزد مسيس « 1 » ارمنى عرقفروش است احضار نموده امر مىكند مقدارى عرق اميرآباد ببرد و زبانى هم بگويد خبر خوشى رسيده سردار احضار شده .
وركى ناقلا مىرود اميرآباد . همگى مىريزند سرش و تمام بطريها را مىبرند . چند بطرى هم از طرف مسيس براى اكرم الملك تقديمى روانه مىكند . حضرات تا دماغشان آن شب مىخورند كه نزديك صبح آن قضيه روى مىدهد . اين هم كه لاف مىزدند شليك كرديم ، سالدات كشتيم ، چه و چه همه هم دروغ بوده . همان قدر شده كه خودشان را به جنگل انداختهاند . يك نفر هم از قزاق زخمى نشده . سالدات هم نبوده ، توپ هم نبوده .
قزاق هم دويست نفر است و حاليه سى نفر در خرمآباد مانده . تتمه با سردار سمت ياغيان كجور و سالار فاتح رفتهاند . بالاخره امير اسعد چشيد و گذراند از آن شبهائى را كه چند سال براى من دايم تهيه و تدارك مىديد . در اين سرما با سه نفر بهسمت شهر اضطرارا رفت چنانچه ميرزا احمد خان را وادار كرد به آن كارها كه من در آن گرما مجبور رفتن شهر شدم . اما سپاس مىگزارم من خداى قادر متعال را خوب مراجعتى كردم ، علىرغم او . ليكن گمان نمىكنم امير اسعد مثل من مفتخرانه رجعت كند .
سيزده عيد
يكشنبه 28 جمادى الاولى - 13 عيد - صبح كه برخاستم به شدت برف مىآمد و تا مقارن ظهر به قدر چهار انگشت برف نشست كه به خوبى پارو كردند . هوا هم سرد است خيلى خوب شده كه شكوفه باز نيست . چند سال قبل در اينجا بيست و پنج يا بيست و هفت روز از عيد گذشته برف كلى آمد . درختها برگ داشت و همه را شكست . رفتن سيزده به در كه مىخواستيم حسن بگه لات برويم به اقامت در اطاق و زير كرسى مبدل گرديد .
غفار و مادرش بهتر هستند مگر مرض عودت كند . اما فاطمه ، عمهء زينب و نصر اللّه پسر مهدى ناخوش شدهاند . عيال غفار هم ناخوش شده ، خداوند به خير بگذارند . عصر اسمعيل از شهر آمد . برادر حيدر قلى خان هم فتحعلى آمده و نرسيده ناخوش شده .
هامش
( 1 ) - ( - موسس ) .