است . از نوكرهايش هركس ناخوش شود از محوطهء عمارت خارج مىكند . روزى يك مرتبه چشمهء آب را سركشى مىكرد . حلبى گذاشته بود مبادا قورباغه برود . پنج تا بطرى عرق را باز مىكند تا از يكى بخورد . دو تا آب معدن را خالى مىكند تا از يكى يك گيلاس بخورد . عيالش ناخوش است قدم در اندرون نمىگذارد . صبح آب معدن مىخورد . يك ساعت بعد مىگفت عجب احمقى بودم ، من چرا آب معدن خوردم . خوب شماها چرا گذاشتيد . دقيقهاى بعد آب ليمو با آب مىخورد . آنوقت دست به شكمش زده مىگفت واقعا من خبط دماغ دارم ، مرديكهء خر روى آب معدن آب ليمو چرا خوردى . نه بايد نمك ميوه بخورم . پس حالا پرتقال بياوريد شايد خوب بشوم . در حقيقت وسواس دارد و اينها بيشتر از مكنت مىشود .
( نايب السلطنه كامران ميرزا در آن عهد يك روز نبود كه بيايد بيرون و انگشت سبابهء خودش را به دماغش نزند و نگويد عباس زكام شدم ، آب ويشى بياوريد . قهوه ، تخم گشنيز بياوريد و آنوقت هركس يك دوائى مىگفت يك معالجه مىكرد ) .
با اين همه نظافت امير چندى قبل مسئله مضحكى روى داده بود كه من در قلعه شنيدم . اگرچه ركيك است اما بىمزه نيست :
ترس هدايت بيك
جعبهء آهنى هدايت بيك كه صد تومان پول و مبلغى اسناد در آن بود مفقود مىشود .
گمانشان به ميرزاى امير كه هم منزل آنها بوده مىرود . بيچاره را انواع اذيت مىكنند .
ميرزا مىگويد بيش از اين مرا صدمه نزنيد . ملك دارم ، مال دارم ، بفروشيد برداريد .
رقباى هدايت بيك مطلب را به امير مىگويند . امير بدغضب به خشم مىآيد . هدايت را احضار مىكند . بعد با مشت و لگد و چوب دست خودش او را به قدر واقع مىزند . بعد دست به مزر مىكند . هدايت از ترس روى قاليهاى امير را ملوث مىكند . مىبيند بوى گند برخاست پاى امير توى رطوبت رفت . اين بو چيز است ، اين پاى من چه شد . تفحص مىكنند مىبينند هدايت خرابكارى بالا آورده . معلوم است چه به امير اسعد گذشته . تا چند روز فرش شورى داشتند و مرافعه .
كلاه امير اسعد نمدى [ و ] تأسى به رسم قديم اواسط الناس است . سردارى ، شلوار به همان مدهاى بيست سال قبل [ است ] . پوتين نمىپوشد . با ترتيبات جديد ، حتى كلاه و پوتين ضديت دارد .
شنبه 24 صفر ، دهم جدى ، اول ژانويه 1916 ميلادى - دو عيد ميلاد است كه در اروپا محاربه كه تاريخ نشان نداده برپاست . پارسال « لندن نيوز » داشتم و اشكال خوبى در شب