ببينيم تا اسب اسفنديار * سوى آخور آيد همى بىسوار
و يا بارهء رستم جنگ جوى * به ايوان نهد بىخداوند روى
قدرى غارت
دوشنبه پنجم شهر صفر ، 2 قوس ، 13 دسامبر - از حكاياتى كه على براى نوكرها گفته بود سه چهار نفر نوكر كشمرزى و برزلجينى من به وحشت افتادند . پس از هزار كشمكش قرار شد به وكالت از سايرين ملك محمد برود ترتيب خانه و زندگى آنها را بدهد . هريك هم مقدارى غله برات گرفتند ديروز با على تشريف بردند ، چون نايب آن دهات هم رفته آقايان از اموال محمد حسن خان قدرى غارت آوردهاند ، چند كره اسب هم گرفتهاند . يك كاغذ بسيار سختى به ريش سفيدان نوشتم و ملك را هم مأمور كردم كره اسب و اموال را گرفته در جائى بگذارد تا در سر فرصت رد نمايم .
عصر تاج الدين چرچى از شهر آمد چند مكتوب و پانزده نمره روزنامه آورد . اول از قزوين و رقعهء شيخ شروع مىكنم تا روزنامهجات خوانده شود .
نامهء شيخ
( بعد از عنوان و مقدمات ) سارقين در حبس هستند و اثرى معلوم نيست . اوضاع روزگار هم دماغى نگذاشته . همه ادارات ( مثل شاه من ) مات و مبهوت هستند . تا چه شود ( در الموت بود با من شطرنج بازى مىكرد و هميشه شاهش مات مىشد ) . از اوضاع جنگ بين المللى سيادهن و نهاوند هنوز آژانس نرجه خبرى نداده جز آنكه تحت البحرى لرها دو فروند كشتى جنگى روس را در سياه دهن غرق كرده واقعا خبر درستى نداريم .
آنچه از جنگ مىشنيديم فعلا مىبينيم . كلمهء سانسور شنيده بوديم فعلا ديديم .
تلگرافخانه را دو روز است روسها سانسور كردند . اجزاء صليب احمر ، زنهاى پرستار مجروحين و و و همهچيز مىبينيم . بد نيست آدم مجروح بشود و آن خانمهاى روسى با آن لباسهاى سفيد پرستارى كنند . گويا از ديشب دعوا شروع شده . قونسل همدان كه در ميان قشون است براى قونسل امروز نوشته كه اكراد عقب نشستند . قزوين فعلا قشونى نيست تمام به جنگ رفتند . جو يك مرتبه از ده تومان به هشت تومان رسيد . يك عده هم از روسها بهطرف قم رفتهاند . فعلا « كميتهء دفاع ملى » « 1 » در قم خيلى اهميت پيدا كرده .
هامش
( 1 ) - اين كميته را چند نفر از مهاجرتكنندگان ( سليمان ميرزا - وحيد الملك - مساوات - كلوب ) تشكيل مىدهند . وحيد الملك در خاطرات خود از آن صحبت كرده است . اين خاطرات به چاپ رسيده است ( ا . ا . )