و روس است . اما مشغوليات بنده در اين مدت شبانه روز مشغول ترتيب نوشتن بودجه مىباشم ، معلوم نيست كى تمام شود كه به نظر كميسيون مجلس برسد . شخصا بهره مىبرم ، كسب اطلاعات است . مثلا مىدانم در اودئيل مخارج جمعآورى عايدات در ولايات متجاوز از سه كرور تومان بوده بدون مخارج مركز و در نظر داريم اين مبلغ را نصف نمائيم . از ولايات اطلاع كاملى نداريم يعنى در مركز جدال ادارات و بعضى اعمال شخصى مانع از تحصيل است . گمان مىكنم فعلا در الموت اسباب آسايش خاطر مبارك فراهم و راحتى حضرت و الا را خوش مىدارم و از خداوند درخواست مىكنم كه مرتبه ديگرى شرفياب شده مورد مراحم مبارك گردم . ( پايان نامهء هرمز ميرزا )
ظهر ورقه به خط حاجى آقا
تصدق حضور مباركت شوم - از خداوند مىخواهم كه وجود مبارك و نور چشمان هميشه در كمال سلامت باشد . با اين وضع احوال حالت عريضه نگارى هم نيست . وقايع قدرى قبلا عرض شد . فعلا همان است . خطر نزديك وقوع را بهطور حتم مىتوان حدس زد . بىپولى سرآمد گرفتاريها ، هر كارى پول لازم دارد . هيچ معلوم نيست چه مىشود و چه بايد كرد . گمان مىكنم حواس حضرت و الا بيشتر جمع باشد . درست تصورات را بفرمائيد به عقل سركار چه مىرسد . عقيدهء خودتان را مرقوم داريد . عقيدهء بنده و آقاى عماد السلطنه به حركت از طهران است در صورت حركت شاه . حضرت اقدس و الا مردد ، عقلها هم مثل روزگار پريشان است . قشون در كرج و ينگى امام مىگويند مىرود ولى شروع از همدان و آن طرف شايد بشود . حالت حاليه به قول وزراء اميد اصلاح است ، ولى تصميم دولت ربطى به عموم و واقعات غير مترقبه ندارد . ما هم داخل پارتى و فرقه نيستيم . ايام سلامت انشاء اللّه هميشه مستدام باد . 16 محرم الحرام 1334 ، فريدون . ( پايان نامهء فريدون ميرزا )
نامه به افخم الدوله
سه شنبه 29 محرم ، 14 قوس - قاصد به شهر فرستادم . اولا جويا شدم مىشود طهران پول داد و برات گرفت يا نه . ثانيا مىشود قاطر به شهر فرستاد يا نه . ثالثا شرحى به حاجى افخم الدوله نوشتم كه حواس من از شما پرتتر است . من دورم ، من چه مىدانم دهات همدان و قزوين شما در وسط جنگ و دعواست . مازندران رفتن ندارد . فقط الموت است كه به واسطهء اقامت من اسباب راحتى بهتر موجود است . زود فكرهاى خودتان را بكنيد تا به واسطهء برف و زمستان راه مسدود نشده آمدنى هستيد تشريف بياوريد .