روزنامهء فرانسه مىرسد اگرچه قدرى دير و زود مىشود . مرافعهها تمام به بالكان برگشته . در آنجا كار آلمان پيشرفتش بيشتر است . وزراى فرانسه عوض شد همچنين مال روس . در كابينهء انگليس هم تغييراتى شد . اينها براى آن بود كه در بالكان شكست پلتيكى خوردند و در اين مدت با تمام زحمتها نتوانستند در داردائل پيشرفت پيدا كنند ، بلكه تقريبا شكست خوردند . عجالتا راه عثمانى به آلمان باز شد و براى آلمان از هر حيث گشايشى پيدا شده و مىشود كه قوهء زيادى به مصر بفرستد و آنجا كار انگليس خراب شود . در فرانسه ديگر مشكل است آلمان بتواند جلو برود . در روسيه هم سرما نمىگذارد . پس تمام قوه به بالكان بر مىگردد . تا بهار ببينيم چه پيش خواهد آمد .
خانمها مشغول تورىبافى و غيره هستند . مواجب معلم را مىدهم . پريوش و سايرين سلامت هستند . فرخ ميرزا انبار مىرود چيزنويس نيست . همين روزنامهها را مىدهد كافى است . من هم به اداره مىروم . مخبر الملك رئيس محاكمات شده . حاجى عز الممالك قم مانده . پاورقىهاى « رعد » ( وقتى كه من جاسوس بودم ) خواندنى است .
اما به نظر من همچو مىآيد كه اين افسانه باشد يعنى چون فرانسهء آن را نديدهام حدس مىزنم روزنامهنويس فرانسه بهطور افسانه نوشته . و الّا معنى ندارد در « مموار » يك جاسوس آن هم در وسط جنگ چاپ كنند . « مموار » رسم نيست چاپ شود مگر بعد از گذشتن يك « ژنراسيون » يعنى يك نسل . شب 27 قجر آقا به سلامتى پسرى آورد . اطاق عقب هم به واسطهء بخارى آتش گرفت بالاخره خاموش شد . همان اطاق كه شبيه مرحوم اعتضاد السلطنه را داشت . « 1 » [ پايان نامهء عماد السلطنه ]
دستخط حضرت و الا اخبارى نداشت . فقط حكايت تنخواه بود و سلامتى خودشان و بچهها ، نزهت و عينى تمام كاغذشان درخواست پول بود . در آخر هم نزهت اين شعر را نوشته بود .
خواهى متمتع شوى از نعمت دنيا * با خلق كرم كن چو خدا با تو كرم كرد
برويم سر مندرجات جرايد
12 نمره « رعد » بود . دو « شهاب ثاقب » ، يك نمره « آفتاب » . « آفتاب » در آرتيكل اول شرحى از دوستى و رفاقت نود سالهء ايران و روس تملقات كرده و ضمنا توصيه نموده است كه خوب است اين قشونى كه در ينگى امام دارند ببرند به صحراى جنگ كه
هامش
( 1 ) - ظاهرا نقاشى ديوارى از چهرهء عليقلى ميرزا اعتضاد السلطنه مرادست ( ا . ا . )
پدرم اين نقاشى را كه روى گچ كشيده شده بود به كتابخانهء ملك اهداء كردند . ( مسعود سالور )