تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4253

مساهمون:

ص٤٢٥٣
عدل الممالك تعهدات نمود . خدا كند راست بگويد . فعلا از پيچ بن هم من گذشته‌ام و مىگفت اسم آن را نبايد ببريد . نيم دانگ باغ كلايه را هم ميرزا مسيح به ايشان فروخته اما به قيمت خيلى خيلى گزاف .

مطرب دارى

بارى اما شبها مطرب داشتيم ، همان عيسى خان رقاص ضرب‌گير طهرانى هم بود با كمانچه‌كش . دكتر عاشق عيسى است . شبها مست مىكرد . در عالم مستى بناى عشق و عاشقى را مىگذاشت ، به قدرى اسباب خنده و تماشا بود كه به تحرير بر نمىآيد . مىگفت عيسى خداى من است ، عيسى روح من است . قربان « آب كشكو » بروم . قربان درختهاى كشكو بروم . رقص مىكرد ، آواز و اشعار مىخواند . حكايتى ، حكايتى . اول شب هم مىگفت عرق نمىخورم كمى شراب بدهيد . بعد عيسى كه مىآمد به هزار حيله عرق مىدادند و خيلى هم زود مست مىكرد .

سرور ديوان

سرور ديوان نامى ، آوازه‌خوان كلاش قزوينى [ كه ] مستمرى نزد امير دارد اتفاقا آمد . امير اسعد هم يك يد طولائى در به‌هم زدن بين دو نفر يا چندين نفر دارد . شب او را احضار كردند در حالىكه دكتر سردماغ و مشغول معاشقه بود . او هم به اشارهء امير بناى رقابت را با دكتر گذاشت . دكتر به خشم آمد بناى زد و خورد شد . خدا مىداند يك تماشائى ما كرديم كه همان بايد ديد ! مختصر اين چند شب بسيار بسيار خوش گذشت و دكتر هنگامه كرد .

تعارفات امير اسعد به عدل الممالك

جمعه 23 - هوا كمى باز شد . عدل الممالك كه براى توقف دو سه شب آمده بود و از روز عيد الى حال مجبور ماندن شده بود ديگر طاقت نياورده حركت كرد . من هم حركت كردم . اما راه به قدرى باطلاق و گل و خراب بود كه به هزار زحمت من به قلعه رسيدم . چون زمينهاى ميان خانى و الكين شكست برداشته گمان مىكنم ده مقابل من به عدل الممالك صدمه وارد شده باشد . امير يك قاطر خوب و يك ساعت طلا ، مبلغى اليجه ، سر شلوار ، شال گسگرى و غيره به عدل الممالك تعارف داده بود .