از اين قبيل چيزها اعتقاد نداشتم و باز هم ندارم دلم چركين شده از اين مسافرت خودم ( اين بود آنچه من عنوان فصول اين مدت قرار دادم ) .
بارى ناهار شترخان خوردم . دهكيها و سرخهكولهايها آمدند كه سيد بزرگ شهر رفته و سفارش داده گله فيشان را سر خانى بردهاند ، ملك ما را دارند مىبرند . شب را صاينكلايه خانهء ميرزا على اكبر بودم . سيد بزرگ براى گفتگوى يا دهكىها كه ملك آنها را بهعنوان ثلث مىخواهد ببرد شهر رفته . حاليه هم از دهات كه مال ماست كمى دست برداشته به مراتع رعايا پرداخته ، قرار دادم ميرزا اسحق و ملا ميرزا آقا بروند فيشان مرتع را توقيف كنند طرفين بيايند شهر طى گفتگو نمايند ( نيامدند و تمام مراتع را چراندند ) .
معدن نمك
چهارشنبه 17 ج 2 ، 23 ثور - نيم ساعت به دسته مانده سوار شدم از سرحد الموت كه رد شوى طبيعت زمين تغيير مىكند . صاف مىشود ، خاك مىشود و تمامى زراعت . از محرمكلايه و غيره گذشته عمارت جديد امير اسعد پيدا بود از سر معدن نمك رد شدم چندين حوض ساختهاند . آب را ميان آنها انداخته يكى پر شد به ديگرى گرما و آفتاب منجمد مىكند نمك مىشود . اين معدن ملك طلق دولت بود آنوقت هم كه گرمارودين را فروختند معدن باقى بود تا حكايت انحصار هم به دست دولت بود ، از آن به بعد سپهدار ضبط كرده ، حاليه سالى سه هزار تومان اجاره مىدهد و عجب ملك بىزحمت بىدردسر خوبى است نه مستحفظ لازم دارد نه تخم و گاو مىخواهد ، نه نسيهفروشى و آفت دارد . پول نقد مىبرند و خريدارى مىكنند فقط چند نفر عمله لازم دارد . آب را به حوض انداخته بعد نمك را به انبار ببرند .
دهات آباد
در باغات قسطين ناهار خوردم . از پل رد مىشود . پل از چوب و تخته است ، پنجاه و چهار قدم طول دارد . هوا مه و نسيم داشت . پس از يك ساعت سوار شديم . اين راه طولانىتر است از راه چاله به شهر . اما همهجا آبادى وصل است . دهات آباد محصولخيز ، كوهها پرعلف و سبز خرم . هيچ طرف مشابهت به الموت نيست . تا بالاى قريهء مرك رفتيم . آنجا ديگر خود و اسبمان خيلى خسته شده بودند شب را اقامت كرديم . سهرابخان سلطان با شكر اللّه خان نايب استقبال كردند . آنها مالكين مركاند و سال اول كه من الموت آمدم مأمور آنجا شدند . در خانهء سهراب خان منزل كرديم ، كرسى داشت . مرك بلندى واقع است . هوايش بسيار سرد است ( در ادارهء حكومتى كسى نيست