تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4108

مساهمون:

ص٤١٠٨

محاسبات شخصى - قصد سفر

حالا شايد در اين راههاى صعب سخت افتادم و گردنم شكست ، يا بر خلاف طبيعت در گدوك زمستانى شد و با لباس تابستانى جوف برف مدفون شديم ، يا گرماى شديد كنار شاهرود اسباب صداع و بالاخره باعث فجأه و سكته شد . من تمام اسنادم و حسابم به خيال خودم مرتب و منظم است . حساب نقد و جنس اودئيل و تتمهء سيچقان‌ئيل در كتابچه‌ها مرتب ، حساب تقى و سياهه‌جات آن منظم ، طلب من معلوم ، آنچه جنس تحويل او و حسنقلى و ابو القاسم و ميرزا حسين شده معين ، از آنها سند دارم و در جعبه است . حساب برنج آنچه تحويل ابو القاسم است تمسك دارم و او چك و قبض دارد . آنچه تحويل كربلائى عيسى كدخداى اندج است تمسكات بدهكارها را در جعبه هرچه حواله شده قبض دارد . آنچه جنس تحويل تقى شده كه معتنىبه است چك دارم . آنچه حواله داده‌ام چك دارد تمسكات اين فروش جنسى و غله با نمره با ثبت در كتابچه و خود اسناد در جعبه است ، سواى نه خروار جنس ورك كه چك تقى را دارم مقدارى سند رعايا را داده بقيه باقى است و بدهى او يا تمسك رعايا بايد بدهد يا قيمت در سى تومان كه پول گرفته . از بابت ماليات نقد و جنس چه از سال سيچقان‌ئيل گذشته چه پارسال اودئيل از روى دفتر معلوم مىشود . هرجا حسابش تمام شده « نه » كشيده شده . هرجا باقى است بدون « نه » است و بايد تتمه را بدهند . كتابچه‌ها و چك‌ها در جعبه اندرون است با بعضى قباله‌جات خريدارى املاك و اسناد مطالبات . اما قباله‌جات پيچ‌بن و اسناد متعلق آن با تمام اجاره‌نامچه‌ها و اسناد متعلق آن و بعضى نوشتجات ديگر در پنج كارتون همراه براى اثبات دعاوى حمل شهر شد .

وصيت و ارث در الموت

من مالى مايملكى معتنىبه ندارم . هرچه هست تا بهمن هست مال اوست مگر جهيز كه بايد به چهار دختر من بدهد . زينب آبستن است ، پسر آورد مال با بهمن نصف است . نياورد حكم دخترها را دارد جهيز بگيرد . ما الموتى هستيم در الموت به غير جهيز به دختر چيزى نمىدهند ، آن دختر هم محض احترام و بزرگى از پسر ادعاى ميراث نمىكند مگر برادر فوت كند و اولاد ذكور نداشته باشد . آن‌وقت ارث را تقسيم مىكنند و مادر همان هشت يك را مىبرد نه ارث ديگر . حضرت اقدس و الا هم موافق آنچه در كتاب قبل نوشته‌ام مال خود را به چهار اولاد ذكور خودش كه يكى من هستم صلح صحيح شرعى كرده و از ما اجازه‌نامچه گرفته . من