كه مأمور الموت نشده باشد ) . تا اينجا همه دهات كه ديده شد اشجارش را سرما زده و هيچ گردو و ميوهء ديگرى نيست .
پنجشنبه 18 - زودتر سوار شدم يك ساعت و نيم تا زرهجرد كشيد . به قدرى اين كوهها ريواس داشت كه اگر نزديك طهران بود يك منافع كلى براى مالك داشت . پنج از دسته گذشته خانهء شاهزاده عدل الممالك پياده شدم . شاهزاده تازه از زيارت عتبات وارد شده . اينجا شيخ ابراهيم پيدا شد . داستانى از عدم همراهى و رسيدگى قونسل به كارهاى پناهندگان گفت كه من هيچ باور نمىكردم . عصر خانهء رفعت السلطان رفتم ، الحمد للّه همشيره و بچههايش با عزيز السلطنه در كمال صحت و سلامتى بودند .
در قزوين
جمعه 19 - در قزوين رسم است عروسى كه به خانهء داماد رفت بعد از چند روز داماد را مادر زن دعوت مىكند . بعد هم داماد از زنانه و مردانه اهل خانهء عروس را . بر سبيل اتفاق امروز خانهء آقا سيد على برادر خطيبباشى ( پسرهاى عمهء رفعت السلطان ) كه داماد جديد رفعت السلطان شده ، قمر الملوك دختر دوم را گرفته مهمانى بود . اول صبح دو برادر از من ديدن كرده بعد درخواست كردند كه ناهار آنجا بروم . لهذا من هم اجابت كرده رفتم . باقر خان پسر سعيد نظام شوهر مهرماه خانم صبيهء بزرگ رفعت السلطان آنجا ملاقات شد . جوان خوشگل خوبى است . موثق ديوان كه ديدن من آمده بود آنجا آمد .
خيلى صحبت كرديم . گفت پلتيك روسها در قزوين تغيير كرده به كارهاى پناهندگان هيچ رسيدگى نمىكنند شايد كارهاى شما استثنا باشد .
عدم دخالت روس در كار پناهندگان
شنبه 20 جمادى الثانيه - دو ساعت به ظهر مانده با جناب شيخ ابراهيم بيرون شهر باغ سپهدار به ملاقات قونسل ( مسيو براوين ) رفتم . در اطاقهاى نزديك در بزرگ دفترخانه پذيرائى شد . بعد از حال و احوالپرسيها آغاز سخن كردم كه حكايت الموت را بگويم .
گفت ما ابدا در اين كارها همراهى نداريم . شما هم مثل تمام ايرانيها بايد باشيد . ما ايران را به خود واگذار كرديم تا ببينيم چه مىكنند . در باب ماليات عمل شما با ماليهء قزوين است ، عرايض با عدليه و حكومت . ما رسما ايران را امن مىدانيم اگرچه نيست . من فقط به كار تبعهء خودمان مىرسم لاغير .
من باز اندكى جواب و سؤال كردم . گفت مگر از سفارت حكم شود و حضرت و الا را مستثنى نمايند ( اين حرفهاى قونسل به گوش من همان زوزهء سگ آمد كه عنوان فصل