على الرسم همراه سلطان بود . شير گوسفندى صيد مىكند . روباه مىبيند خود شير سير نخواهد شد چه رسد به آنكه روباه سهمى ببرد تدبيرى به خاطرش مىرسد . به شير مىگويد شكار را به طريق شرط و گرو بخوريم و من دست و پاى اعليحضرت را با رودهء اين صيد مىبندم به شرط آنكه ساعتى در آفتاب استراحت فرمايند . بعد اگر بازگرديد همه گوسفند از آن سلطان ، و الّا مال من ، شير قبول مىكند . رودهها به واسطهء تابش آفتاب سخت مىشود و شير نمىتواند پاره كند . روباه تمام گوسفند را مىخورد و فرار مىكند .
موشى از سوراخ بيرون آمده شير را بسته مىبيند . شروع به خوردن رودهها مىكند و شير مستخلص مىشود رو به فرار مىگذارد و در راه شيرهاى ديگر او را مىبينند و مىپرسند عزم كجا دارد . شير واقعه را نقل مىكند و مىگويد محال است من در همچو مملكتى بمانم كه روباه دست و پاى مرا به حيله ببندد و موش مرا خلاصى بخشد .
مملكتدارى
الحق اين مسئله خيلى شباهت دارد به وضع مملكت ما ، زيرا مملكتى كه آقا سيد حسن مدرس متكلم وحدهء مجلس منعقده در دربار دولتى مىشود با نيابت سلطنت طرف باشد و از او مؤاخذه نمايد و مشهدى باقر بقال و حاجى سيد محمد ساعتسازى به معذرتخواهى آن به حضور آقاى نايب السلطنه بروند البته نتيجهء آن مملكت چنين خواهد بود كه در نمرات گذشتهء جريدهء « توفيق » به نظر قارئين محترم رسيده است .
عجب است كه با اين وضع حاليه مركزى مملكت به خيال انتخاب وكلاى مجلس افتادهاند و نمىدانم در نظر خودشان اهالى مملكت آذربايجان را چقدر احمق تصور نمودهاند . مسلم است شخص عاقل بصير مثل شير هيچوقت متحمل بستن روباه و گشادن موش نمىشود ، مگر بگوييم ضيق معيشت و يا عدم استطاعت آن را روى داده شود .
آنكه شيران را كند روبه مزاج * احتياج است احتياج است احتياج
دوشنبه 15 ج 2 ، بيست و يكم درجه ثور - هوا منقلب است شايد باران بيايد . انشاء اللّه تعالى فردا صبح عازم شهر هستم . اين روزنامه در قلعه مىماند تا مراجعت به خواست خدا . روزنامهها هم رسيد ليكن مجال قرائت نگرديد ، همگى را به خدا سپردم . بهمن باز حال ندارد امروز تب كرد چهار روز خوبست دو روز مريض . شاعر گويد
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست
روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست در او مرگ روا نيست