تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4059

مساهمون:

ص٤٠٥٩
و دامغان و طرز رفتار اميراعظم مطرح مىشود . اين بنده براى مزيد استحضار عامه اطلاعات ذيل را از سمنان و دامغان به ادارهء شما ارمغان آورده و از نظر خوانندگان رعد مىگذرانم . اوضاع سمنان و دامغان و شاهرود و بسطام بىاندازه ملالت‌انگيز و تشويش‌آميز است . با اينكه اهالى بيچاره از شدت تضييقات قدرت نفس كشيدن ندارند ليكن از فرط مظالم و تعديات به‌طورى كارد به استخوان رسيده كه در تمام اين نقاط مستعد بلوا مىباشند . در چندين نقطهء عرض راه مأمورين مخصوص از طرف حكومت گماشته شد و از مسافرين و عابرين تفتيشات سخت مىكنند . همين‌كه اندك احتمالى مىدهند كه كسى عازم طهران مىشود به شدت ممانعت كرده نمىگذارند احدى رو به طهران حركت كند كه مبادا از حكومت شكايت به طهران نمايد . گويا در پستخانه‌هاى اين صفحات پاكتهائى را كه مظنون و محتمل است كه مطالب شكايت‌آميز داشته باشد تفتيش و جلوگيرى مىكنند . اميراعظم را با يك عده از سركرده‌ها و سواره‌هاى خود ديدم اتصالا در حركت بود . اجلاسات خلوت و محرمانه مىكرد . آثار يك تلاش و اهتمام مخصوصى در او پيدا بود . علت را تحقيق نموده مطالب مختلف شنيدم . از قرارى كه مسموع شد گويا خبرى محرمانه رسيده كه محمد على ميرزا به حدود گمش‌تپه وارد شده يا مىشود و مشار اليه درصدد تهيهء پذيرائى و استقبال بوده گويا با عدهء سوارهاى خود حاضر براى جان‌فشانى مىباشد . نوشتجاتى ديدم كه مأمورين حكومتى در بازار به امضا مىرساندند . معلوم شد در شاهرود و دامغان و سمنان به امر حكومت مجالس و اجتماعات زياد از معروفين محلى تشكيل مىيابد و همه‌جا مردم را مجبور مىكنند كه رضايت‌نامه از حكومت بنويسند و جمعى از علماء محترمين را به تهديد و تطميع وادار كرده‌اند كه تلگراف تشكرآميز و اظهار رضايت از امير اعظم به طهران مخابره نمايند . اهالى بدبخت غالبا تصور مىكنند كه شاهزادهء وزير داخله كليهء اين صفحات را به برادرزاده خود فروخته و به هيچ‌وجه درخصوص مال و جان و عرض و ناموس و املاك و دارائى مردم اين سامان شكايتى و تظلمى نخواهد بود . بلى پس از آنكه خانواده‌هاى عمده برچيده شد و خانه‌ها خراب و عرض و ناموسهاى مردم به باد رفت اشخاصى كه داراى ملك و علاقه و ثروت بودند به خاك سياه نشستند و هزاران نفوس از زندگانى ملول و بيزار شدند . يك قطعهء عمده ايران كاملا عرصهء شهوترانى و ميدان تاخت‌وتاز يك جوان معلوم الحال معروف الاخلاق گرديد . عرايض شكايت و تلگرافات تظلم و هزاران التجا و تضرع جگرگداز نتوانست كوچكترين اثرى را در مقامات مربوطه فراهم نمايد . جمع كثيرى از بيچارگان فلك‌زده كه آه و ناله‌هاى آتشين در سينه‌هاشان حبس و