تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3993

مساهمون:

ص٣٩٩٣

سوغات رشت

يكشنبه 21 بقولى - غنى از شهر آمد مكتوبات زيادى از طهران داشت . قمر الدوله هم از رشت امانتى فرستاده بود . شوهرش يك ماهه بادكوبه رفته ، سوقاتيها دو جعبه كوكوآ و شاه‌بلوط ، جوراب و دستمال براى من بود . يك عروسك ، جوراب ، دستمال و مقدارى شيرينى مال ملكه همين‌طور ، به علاوه يك سگ مال بهمن . براى زينب هم جوراب و دستمالهاى خوب بود همه را خوش‌حال كرد خصوصا بهمن از ديدار سگ و عروسك و شيرينى . دستخطهاى حضرت و الا تمامش راجع به ارسال تنخواه بود و هرگز باور نمىفرمايند غله فروش نرفته باشد و هرگز قبول نمىفرمايند كمتر از سى تومان فروخته باشم . يك صفحه از دستخط هم راجع به پرهيز و حفظ الصحهء نقرس بود كه الحمد للّه پايم بهتر است ، اما گاهى تير مىكشد و اگر تند حركت كنم اندكى درد مىگيرد .

نامهء عماد السلطنه

« صبح است يعنى صبح اول جدى . درست در اين ساعت ما اول سرطان در خزانه‌دارى ضرابخانه ناهار مىخورديم و حالا تازه مردم به اداره مىآيند . ديروز سوار شدم و قدرى خسته شدم كه اين خستگى را دوست دارم ( به عكس شما ) . كلية كم‌خواب هستم امسال بدتر شده‌ام . حاجى افخم الدوله 13 محرم وارد شد ، الحمد للّه سلامت است . فخر الملك 14 رسيد ، يك روز بيشتر تفاوت نداشت .
يك دو روزى پيش‌وپس شد ورنه در دور سپهر * بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت
اما فخر الملك هيكل تازه‌اى امسال وارد شد يعنى در كالسكه‌اش با خودش چهار خانم نشانده بود . از عراق تا طهران با اين چهار خانم آمد : يكى يزدى ، يك زنجانى ، يكى عراقى و غيره . اين چهار را در حضرت عبد العظيم گذاشت . حاجى واليه بعد از دو شب فهميد قهر كرد منزل عميد الملك رفته ، هنوز هم اصلاح نشده است . افخم الدوله زنها را طلاق داده و آمده اما اقرار نمىكند . فخر الملك خدمت حضرت اقدس و الا نرسيده من ديدنى از او كردم . بارى اوضاع تغييرى نكرده اطلاع صحيحى هم ندارم . روزنامه‌جات فرستادم . « آفتاب » را توقيف كردند كه آن فقط روزنامهء خوبى بود . هوا سرد نيست كمى يخ مىبندد . خرج خانهء شما اين ماه زياد شد براى فوق‌العاده‌هاى نزهت خانم . حضرت و الا متغير هستند كه چرا شما پول نمىفرستيد . گندم را خروارى سى تومان جو را بيست