لباس نظارت خانه
من و ملكآرا و عماد السلطنه و الم شاه ميرزا كه جزو نظام بوديم با حسام السلطنه مرحوم اگر ميل داشتيم ناهار در حضور شاه صرف كنيم مىبايست در يك نقطه لباس نظامى خود را بيرون آورده سويل بپوشيم ، زيرا آقاى نايب السلطنه مىفرمودند با لباس نوكرى نبايد خدمت شاه نشست و غذا خورد و چون خودش در سر ناهار در زاويهاى مىايستاد خلاف ادب بود ما برويم بنشينيم . ديگر اينكه بيرون آوردن لباس و مجددا براى سلام تخت مرمر پوشيدن اسباب زحمتى بود لهذا با همان لباس نظارت خانه رفته بعد از صرف چاى و شربت به اتفاق ساير شاهزادگان داخل باغ گلستان مىشديم .
سفرا - ناهار
چون ناهار در طالار عمارت شمس العماره حاضر شده بود نزديك پلهها ايستاده تا اعليحضرت بيايد . شاه در اين وقت از اندرون بيرون آمده و سفراى دول متحابه را كه براى عرض تبريك آمده بودند پذيرائى مىفرمودند . پذيرائى سفرا كه تمام [ مى ] شد ناظر مىرفت و حاضر بودن ناهار را عرض مىكرد كه بلافاصله شاه تشريف مىآوردند به هريك از شاهزادگان فرمايشى فرموده از پلهها بالا و به طالار تشريف مىبردند و سايرين از دنبال . در صدر طالار ميزى كه چندان بلند نبود براى شاه ناهار چيده روى زمين هم براى شاهزادگان كه اول شاهزادگان ذىشأن نشسته بعد ساير [ ين ] . آقاى نايب السلطنه با ماها در يكى از زواياى اطاق مقابل ميز شاه ايستاده . شاه با مخاطب سلام بعضى فرمايشات مىفرمودند و مشغول خوردن مىشدند . همينطور با ناظر يا پدر من يا ملكآراى مرحوم . آنوقت شاهزاده محمد حسين ميرزا يمين السلطان امير آخور معمولا قصيدهاى در تهنيت عيد قراءت مىكرد كه حكما چند بيتى از اسب و اصطبل و غيره داشت . يك طاقه شال هم خلعت مىگرفت . در اين اواخر عبد العلى ميرزا معتمد الدوله هم قصيدهاى مىگفت و طاقه شالى مىگرفت ( شاهزاده ميرآخور صاحب كمال بود شعر خوب مىگفت همينطور پدرش كه من يادم نمىآيد . معتمد الدوله هم صاحب كمال بود شعر خوب مىگفت ) .
غذا خوردن شاه
شاه غذا خوب مىخورد و با دست غذا مىخورد ، يعنى اكول بود و همهچيز را مىخورد بهقدر سه نفر چهار نفر آدم متعارف . چنانچه ظرفى بهقدر پايه لامپ بزرگ