تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3973

مساهمون:

ص٣٩٧٣
مىكند . از همه‌چيز هم دوست‌تر نان را دارد و شيرينى . پنج دندان بيرون آورده كه هر وقت غيظ كند سر و دست و انگشت آدم را گاز مىگيرد . گاهى دست خودش را هم دندان گرفته آن‌وقت از الم و درد گريه مىكند . با كبوتر ، مرغ ، گوسفند ، بره خيلى انس دارد . هروقت پيشش بياورند قاه‌قاه خنده كرده بغل مىكند . اما فورا گلوى آنها را فشار داده با سر آنها را پيچ مىدهد كه حيوان بيچاره عاجز مىشود و بايد از دستش گرفت . پشمهاى بره را با چنگ گرفته مىخواهد روى آن سوار شود . در اطاق بيرون من پرده دخترى است كه يك دانه سيب در دست دارد . هروقت وارد اطاق مىشود به سمت آن سيب مىرود و با چنگ مىخواهد شكل سيب را از دست دخترك كنده و ببرد وقتى كه ممكن نمىشود گريه مىكند و رو به سمت زنگ روى ميز آورده چندين دفعه كه برايش زدند ساكت مىشود تا باز نظرش به سيب و دختر بيفتد و حمله به آنجا ببرد .

برف زياد

جمعه 20 محرم ، 27 درجه قوس - يكى دو برف خيلى كوچك زوارك آمده بود ديشب هم از نزديك اذان كمى آمد و بعد ساكت شد . نوكرها امروز جيرين‌ده مهمان تقى خان بودند . اينها كه از قلعه حركت كردند در نيم ساعت از دسته گذشته مجددا شروع به آمدن برف كرد به شدتى كه نمىتوان شرح داد . مثل اين بود كه غربال مىكنند . تا يك ساعت به غروب مانده كه شش ساعت تمام باشد درست سه چارك برف آمد و دو مرتبه بامها را پارو كردند . در اين مدت اقامت الموت من نديده بودم در ظرف مدت قليلى آنقدر برف بيايد . بارى به حضرات زهر شد . حيدر قلى خان به‌شماره بيست مرتبه از جيرين‌ده تا قلعه زمين خورده بود و مثل آدمى كه از برف ساخته باشند اينها وارد شدند كه بسيار مضحك بود . شب هوا به شدت سرد شد ، يخ بست . من گفتم مشغول يخچال باشند بلكه با اين مخارج زياد تابستان انشاء اللّه داراى يخ باشيم . آب قلعه هم بند آمد . شروع به استعمال آب‌انبار شد . مقدارى برنج و كشك و پنير شهر سوقات فرستاده‌ام با الاغهاى مدان . اين برف بيچاره‌ها را در شهر سرگردان نكند خوب است . موثق ديوان باغ احداث مىكند ، از من درخت ميوه خواسته بود . به‌قدر چهارصد اصله درخت مثمر هم براى ايشان ارسال شد . با مقدارى روغن . قاطرهاى من ديروز از تنكابون رسيدند و خدا رحم كرد . از امروز گدوك بند آمد تا مگر هوا را خوش كند و از دو طرف همت كنند مجددا مفتوح شود . امسال برنج خيلى ضايع شد ( به‌واسطه بارندگى ) باوجود آن گران است « مولائى » خروار بيست منه ده تومان ، رسمى هشت تومان . در الموت يك من شاه شش قران است در قزوين نزديك به چهل تومان .