تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3972

مساهمون:

ص٣٩٧٢
كرده و قشون زياد پياده نموده است . يك قسمت كوچك از كانال پاناما كه فقط كشتيهاى كوچك ماهىگيرى از آن عبور خواهد نمود . به واسطهء مفتول پرزيدان ويلسون از عمارت وايت هوس به فاصله چهل هزار ميل ديناميت آن را آتش زده و كانال باز شده در سال آينده تمام كانال مفتوح مىشود . و عرض كانال هشتاد كيلومتر است . اكسپوزيسيونى هم در آنجا تشكيل خواهد شد فعلا از اين مجراى كوچك دو محيط بزرگ كرهء ارض مجاز شدند كه آبهاى خود را داخل و ممزوج هم كرده و امريكاى شمالى با جنوبى از هم منفصل شوند . واقعا يكى از عجايب كارهاى انسانى است كه در اين عهد به عرصهء بروز و ظهور رسيده . زياده از اينها مطلبى در روزنامه‌جات نبود كه لايق نوشتن باشد .

كلمات محلى

پاى من درد نمىكند اما معوف است و پاى قديم خودم هنوز نيست . بهمن تازه « قاقاله » مىكشد و به‌قدر دو ذرع راه را به زحمت با دست و پا مىرود . ممه گاوى خود را كه از پستانك مىخورد آن‌وقت ميل مىكند مثل بچه‌هاى دهات پشت شاه زينب او را بسته راه برود و او كيف كند و همه روزه عصر يك ساعت در پشت مادرش يا شاه زينب است . الموتيها اين بستن طفل را به پشت « ايش » مىگويند . زبانى كه با اطفال حرف مىزنند خيلى با زبانى كه مادرهاى طهرانى با بچه‌ها صحبت مىدارند فرق دارد . ما خوراكى بچه را « قاقا » مىگوئيم اينها « ليله » مىگويند . ما « تاتى » مىگوئيم اينها « تاتا » مىگويند . همه‌چيز همين‌طور . نه‌نه بزرگ را به زبان بچه « خته نه‌نه سان » مىگويند و به زبان تاتى « گته نه‌نه جان » . وقتى زينب با او با اين بيانات شيرين نمكين صحبت مىدارد لذتى دارد .

عوالم بهمن

اين بهمن هم براى اين‌كه تكلم هنوز نمىكند چندان بىحق نيست ، زيرا مادر و كلفت و اهل اندرون حتى ملكه خانم با او به زبان الموتى ( تاتى ) حرف مىزنند . من و چند نفر نوكرهاى فارسىزبان مثل تقى و ابو القاسم و غيره با او فارسى حرف مىزنيم . محمد على كشمرزى لله او با حيدر قلى خان و ساير نوكرهاى ترك‌زبان تركى با او تكلم مىكنند ، به اين واسطه پسرك متحير است به كدام يك از اين سه زبان شروع به تكلم نمايد . پس منتظر است تا هرسه را آموخته آن‌وقت با هريك از ما به آن زبان صحبت بدارد كه مايل هستيم . خنده مىكند ، « اواو » آن هم به يك شدّ و مدّ مالاكلامى مىگويد با دست اشاره مىكند هروقت شيرينى بخواهد گنجه و صندوقخانه را با سر و دست مىنمايد و « اواو »