صاينقلعه رفتم و هروقت حكايت اسناد پوچ سليمان ياد ما مىافتاد خنده مىكرديم . اما سيد راضى به تقسيم نشده و مىگفت ( با زبان جادوئى كه دارد ) اگر از زير سايهء خودتان مرا خارج كنيد من نمىتوانم آنجا زيست كنم . شب را صاينقلعه مهمان ميرزا على اكبر بودم .
غذاى خوب
دوشنبه 12 ذيقعده - صبح سوار شده اندج ناهار مهمان بودم . ناهار بسياربسيار خوبى درست كرده بودند در نهايت ظرافت كه همچو غذاى خوب تميزى تا حال در اين دهات نخورده بودم . گفتند عيال و مادر محمد على اندجى پخته بود . الحق تعريف داشت . صبح امروز احمد دو فنجان چاىخورى شكست . بين راه حمزه على زمين خورد سرش و قنداق تفنگ شكست . بالاتر آمديم چوب بامبوى تعليمى من از دست اسمعيل افتاد اسب لگد كرد شكست . عصر كوچنان رفتم شب هوا ترشحى كرد . ميرزا مسيح و شيخ حسين همراه هستند .
كورهء آجر
سهشنبه 13 - صبح زود از كوچنان سوار شدم . تازهاى در راه رخ نداد . ناهار را هرانك خوردم ، شب قلعه . آبانبار دو سمت ديوارش درست شده ، استاد باز آهك و آجر مىخواهد . لاعلاج يك كورهء ديگر هم بايد پخت كه اگر روز اول يك كورهء بزرگى در وسط زمينها ساخته بود آجر و آهك زياد بيرون مىآمد ديگر دچار اين همه زحمت نمىشديم . آنها براى منافع خود اقدام نكردند من هم كه كورهپزى نكرده بودم و نمىدانستم با سوخت يك كوره مىشود مقدار زيادى آجر پخت .
اسباببازى كوكى
بهمن تازه دندان بيرون آورده اما هيچ حرف نمىزند مگر گاهى اواو مىكند .
فى الجمله حالتش بهتر شده قوتى گرفته دماغى به هم زده شبها بازى مىكند ، اسباببازى يك خرس دارد يك اسب . كوك كند حركت مىكند . از اسب بيشتر خوشش مىآيد تا از خرس . به نان عشق غريبى دارد . ده قسم چيز باشد او به نان ميل مىكند .