مسئله واقع شود قسمت صرب خيلى كم خواهد شد و گفتگوى آنها با يونان برخواهد خواست و يحتمل به جنگ و خونريزى خاتمه شود . مخارج قشونى سنه آتيه روس را برّى هفتاد و دو مليون ليره و بحرى را بيست و پنج مليون و سى هزار ليره نوشته بود .
امسال اين چند دولت به واسطهء رقابت يكديگر و جنگ بالكان مليونها متضرر شدند و هنوز هم معلوم نيست اين منازعه تمام شود . تازه صحبت جنگ عثمانى و يونان ، صرب و يونان به ميان است . اما بلغارها ديگر قدرت نفس كشيدن ندارند ، افتخار و منافع اين جنگ را هم رومانى برد .
پنجشنبه 29 ذيقعده ، هفتم عقرب - از روزى كه بهمن متولد شده من گرفتار مرض مادرش و خودش هستم . اين چند روز يك نوبهء شديدى بهمن كرد كه زهرهء من رفت و شب و روز مادرش و جدهاش گريه مىكردند . آخر فرستادم اسعد الحكماء آمد و به حمد اللّه ديشب نوبه نكرد . اما يك ضعفى دارد ، يك كسالتى دارد كه دل آدم كباب مىشود .
باران زياد
باران هم متصل مىآيد . اين چندسال به اين زودى دچار سرما و باران نبوديم . بدتر از همه بنائى مرا لنگ كرده و روزى مبلغى اجرت بنا و عمله مىدهم . عملهء زواركى روزى دو قران تا 24 ماه بيست و يك تومان از من گرفته بودند . ميرزا آقا را هم با حال كسالت و ناخوشى و پاها ورم و آماس كرده شهر روانه كرديم . همان يكى بس بود اينجا مدفون شد .
بارندگى تمام برنج اينجا و تنكابون را نزديك است ضايع و فاسد كند . مجال نمىدهد بكوبند . گندمهاى من مانده حالا برنج هم ضايع شود مزه دارد . در زوارك شش عروسى است . همه آمده از من پول قرض كردند كه به زودى اين جشنها فراهم شود . براى هريك هم من يك چارقد « مشمش » گلى گلى خواستهام . مادر زينب شب و روز گرفتار بهمن است . واقعا اگر اين زن نبود با اين مزاج عليلى كه بهمن دارد كار من خيلىخيلى دشوار بود . الحمد للّه حالا اين آدم پرستارى و مواظبت مىكند .
گويا يك علت ناخوشيهاى پىدرپى بهمن هم اين باشد كه هردفعه او گرفتار كسالتى شده من براى او گوسفندى كشته يا پولى تصدق داده يا به سادات تقديمى [ كردهام ] و حالا هروقت مايل گوشت و كباب مىشوند يا محتاج پولى دعا مىكنند اين بچه مريض شود . اينبار به مادر زينب گفتم وجه تصدق را خيلى محرمانه بهعنوان ديگرى به ده ديگرى بفرستد .