شبل السلطنه - ژاندارم مطيع انگليس
حاج افخم الدوله نوشته بود اينجاها خيلى بىنظم است . ديروز سر ناهار شبل السلطنه برادر مجد الدوله با كلاه پاره ، يكتا پيراهن و زيرشلوار مندرس وارد شد . معلوم گرديد با گارى پست به سمت عتبات مشرف مىشده الوار او را و سايرين را به اين روز انداختهاند . دستهء ژاندارمى كه در عراق هست به حرف حكومت ابدا نمىرود . فقط اطاعت از ويس قنسول انگليس و بانك انگليس دارند . ما اگر از حلق خودمان را آويزان كنيم يك نفر ژاندارم به ما نمىدهند ، پاك و صاف انگليسى هستند .
رمان مريم خانم
آقاى عماد السلطنه رمانى به اين اسم « رمان مريم خانم » كه تازه نوشتهاند به خط پريوش خانم فرستاده بودند . اصل مطلب اين است كه مريم خانم دختر سوم فخر الملك به يك شخص جوان متمول متشخص شوهر كند و انتظار استخارهء فخر الملك را دارند .
دخترهاى من و افخم الدوله و عماد السلطنه و نصير الدوله با خواهرهاى خودش و دختر ساير همشيرهها دور هم جمع شده در اين خصوص صحبت مىدارند . در آخر صحبتها خبر مىرسد استخارهء فخر الملك بد آمد . پردهء دوم باز همين است كه مريم خانم را براى ميرزا عبد اللّه خان « 1 » پسر ميرزا نصر اللّه گركانى مرحوم شيرينى مىخورند و محقق مىشود ، چنانچه مريم خانم نه خوشگل است نه زشت ميرزا عبد اللّه خان هم نه جوان است نه پير ، نه متمول است نه فقير . بسيار شيرين اين رمان نوشته شده . درجهء علم و اخلاق هريك از دخترها هم از اين رمان و صحبتهاى آنها به دست مىآيد . اگر ممكن بشود من عين اين رمان را در اين « مموار » ملصق مىكنم . اما تا كسى درست اين خانمها را نديده باشد و از حالات خود و ابوينشان اطلاع كامل نداشته باشد لذت زياد نمىدهد .
مثلا دختر همشيره شاهزاده آغا ( شاهزاده بگم ) به واسطهء تقدس زياد مادرش و اينكه چند سال است فقه مىخواند و علم تجويد تحصيل مىكند همهجا از اين مقوله صحبت مىدارد ، ديگران هم همينطور .
تقسيم تركان
شنبه دهم ذيقعده ، 18 ميزان - امروز تركان دعوت داشتيم . چون چهار دانگ آنجا ( تركان ) ، ملك حضرت و الا دو دانگ اربابى است بنا بود آنجا را هم تقسيم كنيم ، شيخ
هامش
( 1 ) - عبد اللّه مستوفى از رجال دورهء رضا شاه و مؤلف كتاب معروف « شرح زندگانى من » ( ايرج افشار ) .