تعدى امير اسعد
چهارم - ديشب سحر ابو القاسم به سمت شهر رفت . امروز عصر خواهد رسيد به قونسل حكايت را نوشتم ، در آخر هم نوشتم امير اسعد حاضر شود اگر ثابت كرد ملك مال اوست هزار تومان مىدهم . اگر ثابت كردم مال من است هزار تومان او بدهد تا منبعد يكى از ما دروغ نگوئيم . باز نوشتم من تاب مقاومت با او را ندارم ، خصوصا پس از شكست سالار الدوله هراقدامى لازم است بايد شما بكنيد كه از شر اين آدم كه حالا علنى و آشكار با من مخالفت مىكند محفوظ و مصون مانم . اينها را نوشتم ابو القاسم هم رفت . اما فايده به حال مهدى بيچاره نكرد . دفعهء ديگر او را چوب زد و اينبار پنجاه تومان جريمهء او شد كه من از جيب خودم دادم . همايون به توسط يك نفر از اقوام هدايت بيك اوانكى نوكرش روانه كند تا او را مستخلص نمايند و دفعهء ديگر نگويد من رعيت عين السلطنهام ( خدا نگيرد اين امنيت و اين مشروطه را ، چه وقت اينها از اين غلطها مىكردند ) .
شنبه هفتم شهر شعبان ، 21 درجهء سرطان - بهمن براى من اوقات نگذاشته . اين چند روز به واسطهء حدت ورم زير گوشش تمام تب داشت . ورم سر و سينه را هم گرفته .
آخر الامر امروز دادم استاد تقى نشتر زد فى الجمله چركى آمد . بعضى ضمادها به گفتهء حيدر قلى خان و زنها گذاشتيم تا چه شود در اين گرما تب به او خيلى صدمه زده است .
بلوك گردشى امير اسعد
بارى شيخ كاغذى نوشته روزنامه داده بود . از رسيدن ابو القاسم ننوشته بود .
امير اسعد جادهء معمول را گذاشته كوهها و درهها را به زحمت زياد طى كرده به آتان تشريففرما شدند . شب توقف معلوم است با شفيع راز دلها گفتهاند . از آنجا قلعهء حسن و ناهار خوشكهچال و عنوان خريدارى آنجا از اندج به رودبار رفتند . حالا مىگويند مراجعت فيشان ، ورك ، اوانك و به سلامتى پيچبن نزول اجلال مىفرمايند . عوض من ايشان به سركشى دهات و بلوك گردشى تشريف مىبرند ، فرق نمىكند وجود يكى است .
ارباب رعيتى
ملا يحيى ، ميرزا مسيح ، ملا حسينعلى فيشان رفتهاند تا بلكه اعوان و انصار براى خود پيدا كنند من هم چون مطالب را به شهر نوشتهام اقدامى نمىكنم بلكه اگر پول هم بياورند