عبد الحميد .
دختر امپراطور آلمان را با شكوه هرچه تمامتر عروسى كردند . امپراطور روس و پادشاه انگليس در اين جشن تشريف داشتند . ديگر مطلب تازهاى نداشت .
امير اسعد
چهارشنبه 27 - باز ما گرفتار امير اسعد شديم . پس از آنكه از طهران آمدم فرستادم گالشهاى پيچبن را آوردند قيمت پنير ، مال الاجارهء سهم آنجا را كه من مالك و مستأجرم گرفتم ، با قيمت سه گوسفند كه از گلهء اوانكى سال قبل برده بودند . امير اسعد هم در آمد و رفت و اقامت رودبارش صحبتى در اين خصوص نكرد . من يقين كردم به حق خودش قانع شده ديگر حرفى ندارد . امسال خسر را گرمارودى با اوانكيها اجاره كردند .
يك خروار و نيم هم گندم خروارى چهل تومان بذر براى آنجا دادم با مقدارى نخود .
ديروز به من از گرمارود خبر دادند كه امير اسعد مير قليچ خود محمود خان همان [ را ] كه آبدار عماد السلطنه بود پيچبن فرستاده چهل گوسفند از گلهء گرمارودى بردهاند . ادريس گالش را هم چوب مفصل زدهاند ، همينطور سبز على زارع را ، و التزام گرفته رأس محصول ايشان را خبر كند . كاغذى به حضرت امير نوشتم . اما محقق دارم مثل رقعهء پارسال بلاجواب خواهد ماند . دوستى اين آدم هم با من مثل . . . « 1 » با سالار الدوله مىماند كه اول قرار داد بعد مانع شد . اين عدل الممالك هم از شهر نمىآيد . هروقت امورات من بر هم خورد و از شهر بناى آمدن مأمور شد هزار مانع جلو آمد تا موقع بگذرد . حالا هم قونسل جديد نمىآيد . غنى را با مكتوبات و رقعهء وداعى براى قونسل شهر فرستادم .
هنوز نيامده و نمىدانم اجوبه باز مهمل است يا متعمل . « 2 »
پيچبن
يكشنبه غرهء شهر شعبان المعظم - همايون كدخداى گرمارود كاغذى نوشته بود خوب است معطل آمدن عدل الممالك نشده تا پيچبن دو ساعت راه است برويد ، بلكه رفع اين دردسرها بشود . شيخ حسين هم اينجا بود گفت خيلى خوب است . خودم هم تصور كردم بروم بهتر است . لهذا مكتوبى نوشته روانه كردم كه فردا براى ناهار خدمت مىرسم .
بهمن را اين زخم ول نمىكند حالا از صورتش به پشت گوش سرايت كرده و از شدت ورم و زخم تب سختى كرده ، نه حكيم داريم نه سررشته . بهمن اگر حكايت اين زخمها
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .
( 2 ) - متعمل - پر از تكلف .