نباشد سردماغ است . شير را به موقع مىخورد ، خواب را به موقع مىكند . كمى هم غذا مىخورد باوجودى كه در ده و در دست دهاتى عمل آمده از بچههاى ديگر من كه در شهر بودند بهتر تربيت مىشود . محمد على هم لله شده و اغلب بيرون است .
قونسول جديد
دوشنبه دوم - مصمم رفتن بوديم جواب مكتوب آمد كه امروز رودبار مىروم دو شب آنجا هستم مراجعت تشريف بياوريد . معلوم شد طفره زده . اما من به روى خود نياوردم .
غنى از شهر آمد . اين مرتبه همهء جوابها اين بود . قونسل جديد امروز عصر وارد مىشود از روس و ايرانى حاكم و محكوم بزرگ و كوچك استقبال مىروند . عصر هم در قونسلخانه لاطار است ، شب سينماتوگراف و معرفى مردم ، شما زود قاصد ديگرى با رقعهء تبريكى نوشته روانه كنيد انشاء اللّه عدل الممالك خواهد آمد .
امير اسعد و مالكيت خسر
عصر از همايون بيك كاغذى رسيد كه امير اسعد امروز سر ملك خسر مىرود .
مهدى رعيت مشغول آبيارى بوده سؤال مىكند رعيت كى هستى جواب عرض مىكند رعيت شاهزاده . به محض اينكه اين كلمه را مىگويد حكم مىكند او را چوب كاملى مىزنند و مىبرند حبس مىكنند ، سى تومان جريمه مىخواهد . گفته است هركس بگويد خسر مال شاهزاده است او را مىكشم ، تكليف چيست ؟ معلوم شد رودبار امير اسعد ملك بنده بوده است . بيشتر اين تحريكات را همان وركيها مىكنند . اينها هم براى يك تكه زمين از دين و آئين خود مىگذرند . بيچاره مردم تنكابون كه صد سال است اسير دست اينها هستند .
ترس ابو القاسم از امير اسعد
شاگرد آبدارى در خمسه داشتيم اينجا پيدايش شد كه تبريز رفته بود . مراجعت آمده است تنكابون و الموت . كاغذجات زيادى براى طهران نوشتم از اين تفصيلات جديد خرجى داده روانهاش كردم . از راه طالقان رفت . ابو القاسم را خواستم نزد حضرت امير بفرستم گفت شايد مرا هم چوب زد حبس كرد ، پانصد تومان جريمه خواست . آنوقت شما چه مىكنيد . ديدم حرف حساب مىزند منصرف شدم . گفتم پس شما هم قزوين برويد بلكه قدم شما مثل پيرارسال نتيجه حاصل كند . او مشغول تهيه شد و من مشغول كاغذنويسى .