شيخ محمد على
اسمى از شيخ محمد على برده شد . در طهران مدرسهء شيخ عبد الحسين با آن پدرسوخته خياط ميرزا حسين حجرهاى داشتند كه فقط يك حصير داشت . يك شب من با افخم الدوله از آن بازارچه مىگذشتيم هردو چطر داشتيم ، افخم الدوله بازوى خودش را به من زد گفت شيخ . من نگاه كردم ديدم خريد مىكند و تا چشمش به من و افخم الدوله افتاد مثل اينكه مارى را ديده باشد هرچه در دست داشت به زمين انداخته فرار كرد . اما من ميل داشتم اين قزوين باشد براى آنكه در طهران كسى او را نمىشناسد و راحتتر است ولو نان شب ندارد .
سهشنبه غره جمادى الاولى - زخم بهمن اندكى بهتر است . دواهاى طهران و قزوين نافع نشد . حيدر قلى خان روغن جو را گرفت ماليدند افاقه كرد . مشاعرش به جا آمده . ديشب پوتين و جوراب و كت پوشيده بود . شبها اسباب مشغوليات است .
احتساب الملك
احتساب الملك كه درست همان خودش بود چيزى نمانده بود در بالاى گدوك مردم را از تلخى خودش خلاص كند . عقيل گرمارودى او را نجات مىدهد و الّا همهشان تلف شده بودند . اين در طهران رئيس تشريفات بود چطور راضى به مأموريت تنكابون شده .
هوا از پريروز تا حال بد است . گدوك خوب باز نيست ، اگر عبور اينها نبود مدتهاى ديگر هم باز نمىشد . احتساب الملك دخل خوبى خواهد كرد . مىگويند سپهدار هم آنجا وارد مىشود .
فوت شعاع الدوله
كاغذى از آقاى عماد السلطنه رسيده بود مطلبى نداشت جز اينكه ميرزا محمد حسين حكيمباشى و شاهزاده شعاع الدوله فوت كردهاند .
بنا روزى هفت قران و پانصد دينار
شنبه پنجم جمادى الاولى - در شهر كه بودم استاد اصغر بنا همان كه سال قبل آمد با برادرش يوسف را اجير كردم روزى هفت قران و پانصد به علاوهء خرج كه تابستان بيايد الموت آبانبار قلعه را درست كند . يك يخچال هم در ده زوارك بنا كند . اگر ممكن شد دو اطاق هم در اندرون [ بسازد ] فعلا مشغول گود برداشتن يخچال هستيم .