تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3857

مساهمون:

ص٣٨٥٧
كند از زندگانى خيرى نديد .

اجازهء زوارك به مهر صدر العلماء

آقاى عماد السلطنه براى بهمن رخت فرستاده بود . افخم الدوله مشغول معاونت است . همان‌طور كه نوشته بودم زوارك را به مهدى اجاره داده‌اند به مهر صدر العلما كه حالا در طهران اول شخص است . مهدى خيلى حرف زد كه همه را نمىشود نوشت . روزنامه‌جات را نخوانده‌ام اما جنگ تمام نشده و همه‌جا باز عثمانى شكست خورده مگر در چاتلجا .

خريدارى امير اسعد

شمس كلايه را امير اسعد خريد ، باقىمانده محرم كلايه . آن دفعه تمام پول اناده را ليره داد اين‌بار اسكناس . اين هم جمعيت جمع مىكند . اقتدار السلطنه هم مشغول است . دور نيست نزاع بين دو برادر در بگيرد . شنبه 27 ربيع الثانى - مدتى است روزنامه ننوشته‌ام يعنى اخبارى و تازه‌اى نبود . پانزدهم ماه جمعى سوار و پيادهء امير اسعد آمد به تنكابون رفت در بيستم جعفر قلى خان پسرش آمد رفت . ما هم اينجا صراف آنها شده‌ايم ، اسكناسها را خورد مىكنم . امروز گفتند مأمورى كه از طهران آمده در خانهء صفر على كدخدا براى ناهار پياده شده . يكى گفت احتساب الملك است ، ديگرى احتساب الممالك ، ديگرى گفت فراشباشى عين الدوله است .

احتساب الملك

من گفتم اگر احتساب الملك بود با همه تلخى و بىمزگى باز قلعه پياده مىشد ، بايد ديگرى باشد . نوكرهاى من هم سواى تقى كه در خمسه او را ديده بود كسى او را نمىشناخت . تقى را فرستادم آمد گفت همان است ، اما اين چرا آنقدر گنده شده مويش سفيد شده نبايد او باشد . باز من مردد شدم ابو القاسم را احوال‌پرسى پيغام دادم گفته بود من نمىدانستم فلانى اينجاست ، من خسته‌ام ميل دارند اينجا هم منزل خودشان است . اين حرف ترديد مرا زيادتر كرد براى آن‌كه احتساب الملك حاكم قزوين بود و تقويت از كارهاى شيخ محمد على مىكرد . با من متصل زدوخورد مىكرد . آخر الامر راه افتادم گفتم هركس باشد وارد است ديدن عيب ندارد . تا من سرازير شدم آنها حركت كردند به سمت گرمارود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3857 | قهرمان ميرزا عين السلطنه