تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3856

مساهمون:

ص٣٨٥٦
فرش انداخته گرامافون را هم گذاشته بودند . چون حكايت مهمانى را ديگران هم شنيده بودند و ناشىها و كلايه‌ايها و بعضى اشخاص متفرقه هم آمدند كه صد و دوازده نفر شدند . همه را ناهار داديم ، چاى و شيرينى . براى گرامافون هم حظ كردند .

امير اسعد

امير اسعد چند روز قبل كه هوا نهايت اغتشاش را داشت از آتانك به سمت اناده رودبار آمد . دو مرتبه تا بالاى گدوك چاله آمده و مراجعت به ورس كردند تا دفعهء سيم با جمعيت پياده زياد عبور كردند . از قزوين به من نوشته بودند در زياران ناخوشى بوده . امير اسعد به وحشت تمام فرار كرده . بعد طبيب روس رفت معلوم شد ناخوشى حصبه است .

سال گرانى - مغشوشى همدان

اين سال گرانى ، اين ديدنهاى رعايا خيلى خنك است . يك مرتبه وقتى كه از طهران آمدم دسته‌دسته آمدند حالا هم نوبت عيد است . گندم از سى تومان تجاوز كرد . در همدان چهل و شش تومان است ، متصل آدم مىميرد . عزت تازه آمده صحبتها از عباس و محمد مىكند . سيصد چهارصد سوار دارند متصل دهات را غارت مىكنند ، ژاندارمها را مىكشند ، تفنگ آنها را مىبرند . خيلىخيلى همدان مغشوش است . از دزدى و غارتگرى و گرانى و قحط .

بايد تملق گفت

كاغذى براى امير اسعد نوشته قدرى روغن و پنير و دو رأس نر فرستادم . چاره نيست بايد تملق گفت . صورت بهمن خوب نشده اما الحمد للّه ناخوشى ديگرى ندارد سر دماغ است . با پستانك هم خوب انس گرفته . ماشاء اللّه درشت است ، فربه است . محمد على از كشمرز آمد .

فوت مفرح الدوله

سه‌شنبه 16 ربيع الثانى - مهدى از طهران آمد با كاغذجات زياد . الحمد للّه همه سلامت هستند مگر در كاغذ زينب زيور خانم نوشته بود كه مفرح الدوله در پنجم ماه بدرود زندگانى گفت . خدا به داد مادرش برسد . همين يك بچه را داشت و انس غريبى باهم داشتند . شكر مىكنم خدا را كه من رفتم طهران و دل او را به دست آوردم . خدا رحمتش