تمام را اظهار رضايت كردند . در اين صورت شكايت حضرت و الا از بىنظمى آنجا به غيرواقع بوده است .
آقاى عماد السلطنه كه خود حامل اين عريضه بودند زود بنا كرد جلوگيرى كردن كه شكايت شاهزاده از سپهدار بوده و نبايد به اين اندازه باشد . گفت ترجمهء عريضه حاضر است . بارى توبهتو آقا كرد و صحبت نوشيروان را به ميان آورد . حاليه در قلعهء پطروپلوسك شهر پطرزبرق در فاميل كلنلى تحصيل زبان مىكند تا از آنجا برود به مدرسهء نظامى دولتى « كوردپاژ » و انشاء اللّه صاحبمنصب صحيحى خارج شود .
وزير مختار فرمودند گيرز مىرود پطرزبرق ، انشاء اللّه شاهزاده را ملاقات مىكند و امتحان مىكند . آقاى عماد السلطنه گفتند فلانى را قونسل يك هفته مرخص كرده چون محرم است و حضرت و الا هم مريض [ اند ] خواهش مىكنم شما تا بعد از محرم اجازهء اقامت بدهيد گفت چه عيب دارد و من به قونسل تلگراف مىكنم كه اجازه داده شد . بعد برخاستيم . چون يك صحبت حكومت طالقانى براى من شده بود و من امروز سواى آن دو برادرم يك نوع بستگى به واسطهء شغلم به روسها دارم . سؤال كردم اگر مأموريتى از طرف دولت به من داده شود حق قبول آن را دارم ؟ وزير مختار شانه بالا انداخته گفت به شما شغلى نمىدهند . گفتم بر فرض كه دادند ؟ گفت قبول كنيد چه ضرر دارد .
وثوق الدوله
آمديم بيرون . بالا خان كه آشنائى مالاكلام با اجزاء سفارت از زن و مرد دارد مىگفت وثوق الدوله نزد جناب وزير بود و گفتند انگشتر قيمتى هديه آورده بود ، خيال وزارت دارد .
مسيو مرنار
ناهار مفصلى از غذاهاى خوب ايرانى و فرنگى آقاى عماد السلطنه مرحمت كردند .
ميرزا محمد حسين خان كه حالا نزد مرنارد و خزانهدارى است موقع ناهار آمد . فرخ ميرزا هم خزانهدارى مىرود . امروز ايران به كاكل جناب مسيو مرنارد گردش مىكند . شنيدم شب عيد شاه پول براى خرج مهمانى نمىداد تا صندلى او را سر شام هفت صندلى بالاتر گذاشتند . حالا هم ميل و ارادهء اوست . وزارت ماليه هم اسم بىمسمى است . زياد از اوضاع بد گفتند .