تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3738

مساهمون:

ص٣٧٣٨
طهران آدم بيكاره بوده همراه سپهدار آمده معتمد الدوله حكما حاكم تنكابون شده اما آنچه سپهدار على الظاهر مىنويسد و احضارش مىكند تمكين ندارد و مشغول قشون جمع كردن است . از مكتوبات وارده آنچه تازگى داشت آمدن محمد على شاه است كه شيخ و عدل الممالك و مقتدر نظام نوشته بودند به‌طور حتم خواهد آمد و ايضا مقتدر و عدل الممالك نوشته بودند سپهدار براى آوردن ايشان مىرود و همه‌جا اين مطلب در مذاكره است . بيشتر مردم حتى وزراء هم طالب آمدن اعليحضرت شده‌اند ، تا سفارتين چه مصلحت بدانند .

قماربازى فخر الممالك

پنجشنبه 17 شعبان - ماه رمضان شلاق‌كش مىآيد . هوا گرم روزها هم بلند خدا به فرياد برسد . ميرزا اسمعيل خان خيلى صحبت از قوم خويشها مىكند ، از بعضى شاد و از بعضى مغموم مىشوم . من جمله مىگفت فخر الممالك پسر فخر الملك قمارباز غريبى شده در هتل دو پارك متصل مشغول قمار است و حاليه كار به جواهرات زنش و اسباب خانه‌اش كشيده . در يك شب سه هزار تومان باخت مردود فخر الملك شد . ليكن چاره‌اش نمىشود . خبير همايون با همان عبا و همان عادات تلگرافخانه مىرود ماهى بيست و پنج تومان دريافت مىكند . اسد اللّه ميرزا و علاء الدين ميرزا ول مىگردند . از حياط تازهء من خيلى تعريف مىكرد كه بسيار قشنگ و خوب شده . راستى موقعى كه در گازرخان بودم پاكتى از شيخ رسيد و دستخطى از آقاى عماد السلطنه كه به عجله جواب خواسته بودند . من هر چه كاغذ را خواندم ديگر مطلبى كه جواب معجل داشته باشد ندارد . تا لايحه در جوف پاكت بود خواندم .

فروش مرقع به سيصد تومان

ديدم آقا مرقوم داشته‌اند چند ماه قبل يك مرقع اشكالى حضرت و الا داشت در سيصد تومان يهوديها خريدند و حياط شما از پول آن تصويرات ساخته شد و من ياد داشتم شما يك مرقع خطوط و اشكال داريد ، از صندوقخانهء شما بيرون آوردم دلال يهودى را خواستم سيزده قطعه اشكال مرقع را در دويست تومان خريدارى مىكند و اين يك مكنتى بود كه شما نمىدانستيد . اگر اجازهء فروش مىدهيد فورا جواب بنويسيد و الّا جاى خود بگذارم . چون بناى عمارت شما از پول مرقع شده اتمام آن هم با پول مرقع