تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3696

مساهمون:

ص٣٦٩٦

طبيب سودا و كوفت

كربلائى خانبابا وفات كرد . اين طبيب سودا و كوفت الموت بود . خودش به همان مرض سودا « 1 » وفات كرد . قدرى هم مخبط شده بود . در ايام مرض مىگفت افلاطون طبيب فلان مرض بود به همان درد مرد . بقراط طبيب فلان مرض بود به همان درد مرد . من هم كمتر از آنها در معالجهء سودا نبودم بايد به همان مرض بميرم . اين خانبابا خواهرى دارد زينب نام در كلان شوهر كرده مادر محمد و محمود كلانى است . پير است و به قول الموتيها « دوقد دوقد » راه مىرود . به زبان ما « دولّا دولّا » . شعر مىگويد مثلها مىآورد . اين هم معالجهء سودا و ساير امراض را با گياهها مىكند و مىگويد طبيب هندى در خانهء پدر ما چندى مهمان بود و اين معالجات را هنگام رفتن به پاداش ضيافت ما تعليم داد . خيلى ضعيفهء ناقلائى است ، تالى سلمه .

زنهاى الموت

الموتيهاى نزديك ما اين زينب را عيال ابو القاسم ميرآخور مىگويند . خود زينب هم به اين عنوان متصل از ابو القاسم پول ترياك دريافت مىكند . مىگويند اين زينب با سلمه دعوا و نزاع داشتند تا يك روز از بس رفعت السلطان را اذيت كردند خودش برخاسته چماقى را برداشته به قدرى اين دو را زد كه سه نفرى از نفس افتادند و بعدها به هزار ماجرا اين امر بزرگ فيصله شد . زنهاى الموت حرّاف ، زبان‌آور و بسيار چيزفهم هستند . به مراتب از مردها بهتر صحبت مىدارند و اداى مطالب خود را مىكنند . من زينب را هر وقت تنبلى كند يا كارى را فراموش كند مىگويم اى زينب كلانى و اين حرف من به مراتب از فحش و ناسزا به او بيشتر اثر دارد همين‌طور به سايرين . دوشنبه دوم جمادى الثانيه - رشوندها از شهر آمدند مكتوبات ذيل را حامل بودند . [ از ] آقاى عماد السلطنه .

نامهء عماد السلطنه - سختى زندگى

« فدايت شوم . شب بيستم جمادى الاولى است و نيمه ثور . امروز ظهر پاكت هشتم را حاجى افخم الدوله رسانيد در صورتى كه براى نور چشمان خرجى بفرستيد يعنى آن‌كه ثلث آنچه خرج آنها در الموت بايد بكنيد ماندنشان در طهران بهتر و براى شما هم راحت‌تر است . آنچه بدهيد همين‌كه اضافه به آنچه حضرت و الا مىدهد اينها يك
هامش
( 1 ) - سودا - ماليخوليا .