در همان خط بالا مىرفتيم ، نكردند و نشد . حرفشنوى كرد و رفت و آمد حالا خوب است انشاء اللّه مزاجش تغيير نكند . مواجبش را هم گويا حالا جزو بودجهء ماليه كردند و بعدها به او خواهند داد با قدرى اضافه . پريوش بزرگ شده ديگر درس نمىخواند و زياد مىخوابد ( هميشه سر خواب آقا منازعه با هركس دارد ، چون خودش كمخواب است ) .
تنبيه مدرسهاى
عبد اللّه ميرزا مدرسهء ارفعيه مىرود . يك دفعه يك هزار پول دزديد گفتم در مدرسه تنبيه كنند . سه روز بعد خانهء مادرش رفت آنجا بهطورى به آه و ناله و دروغ حرف زد كه سيد عبد الرسول و مادرش را وادار كرد به وزارت معارف رفتند و عرض حال دادند . از طرف وزارت معارف مأمور به مدرسهء ارفعيه رفت مؤاخذه كرد كه سيصد تازيانه به طفل چرا زدهاند و حكم عمومى شد در عدم تنبيه با تازيانه در هرصورت عبد اللّه ميرزا يك شهرى را به هم زد . در صورتى كه از روى واقع ده شلاق به كف پاى او زده بودند .
قجر آقا
مديحه را تازه از شير گرفتهاند ، طفل شيرينى بود . حالا بدخلق شده . زبيده به پسر عمويش شوهر كرد و الان در شرف طلاق گرفتن است . عين الملوك « 1 » تقليد قجر آقا را خيلى خوب درمىآورد ، اما شما به او ننويسيد زيرا دست به دست به گوش افخم الدوله يا قجر آقا مىرسد و مرافعه مىشود . مىگويد وقتى كه درس مىخواند پيش معلم ( معلوم مىشود قجر آقا تازه درس مىخواند گرچه سواد مختصرى داشت ) درحالىكه روى زانو بلند شده و چادرش را از بالاى سر گذرانده و روى كتاب افتاده درس مىخواند . معلم مىگويد ماشاء اللّه خوب خوانديد ، آنوقت قجر آقا پيچ و خم زيادى مىخورد و مىگويد مگر من كوچولو هستم كه جناب به من مىگوئى ماشاء اللّه . اما اين عبارت را عينى چنان آرام و با تشديد و قشنگ مىگويد كه حساب ندارد . ديگر متصل قجر آقا حضرت عباس ( ع ) را خواب مىبيند و خواب خود را با يك طول و تفصيلى براى جناب ميرزا تعريف مىكند . او هم تعبير را به ميل قجر آقا مىكند . اينها را انشاء اللّه براى شما خواهد گفت ( عين الملوك در تقليد يد طولائى دارد چنانچه هركس را يك دفعه ملاقات كند فورا تقليد او را بيرون مىآورد كه همهكس حيرت مىكند . طورى شده
هامش
( 1 ) - سومين خواهر اينجانب همسر مرحوم باقر كاظمى مهذب الدوله در 1350 شمسى فوت كرد . ( مسعود سالور )