سپهدار اعجوبهء روزگار
سپهدار بالا آمده تمشيتى داد پائين رفت . بختياريها را آورد بالا دست اهل نظام واداشت . حق هم همين بود . براى آنكه آنها بيكاره و بىمعنى بودند و اينها خيلى كار بزرگى كردند . سپهدار خيلى زرنگ است . آنچه در اين چند ماهه تنكابون خيال كرده بود همه را صورت داد . شايد تتمه را هم انجام بدهد . بختياريها مثل نوكر او بودند . پشت سرش انداخته امر و نهى مىكرد . حقيقة اعجوبهء روزگار است .
عضد الملك فرنگىمآب نيست
« كور ديپلماتيك » از حضور پادشاه نزد نايب السلطنه رفتند . نطقش را نوشته بودند قرائت كرد . نايب السلطنه دو سفر اول و دوم همراه شاه شهيد فرنگستان هم رفته . آن وقت ناظر بود كه بعد از نظارت يك دفعه وزير عدليه شد ، ديگر مصدر كارى نگرديد . اما هيچ فرنگىمآب به قدر ذرهاى نيست .
بعد از هلاكت مردم شاه آمد . اعتضاد السلطنه ، نصرت السلطنه ، عضد السلطنه ، يمين السلطنه ، ظل السلطنه بودند . اعتضاد السلطنه خيلى شبيه شاه ماضى است . از شاه هم چند سال بزرگتر است . شاه فرمود اليوم اكملت و لكم دينكم . اين عيد سعيد انشاء اللّه به همه مبارك است .
جز مصادره راهى نيست
من و ملك آرا ، شعاع الدين ميرزا ، آقاى عماد السلطنه معطل نشده بيرون آمديم . در ميان نارنجستان لش شديم . آقاى عماد السلطنه فرمودند من ديروز خانهء فخر الملك بودم همچو صلاحديد كه حضرت و الا بيرق روس را نخواباند . ديگر براى كسى امنيت نيست .
من صبح رحيم را شمران فرستادم . فرمانفرما هم در اطاق از من پرسيد حضرت و الا بيرون آمد گفتم بلى . گفت به چه اطمينان . اين مجاهدين روزى مبلغى مواجب دارند .
مخارج ديگر هم هست . سپهدار راه ديگرى جز مصادرهء مردم ندارد . آمديم منزل .
افخم الدوله شمران رفته است . جناب شيخ سيف الدين در اين عيد دعوتى مىكند .
رقعهء چاپى با تفصيلى فرستاده بود . محض ترويج شريعت غرّا و تكميل ملت بيضا چهار ساعت به غروب مانده در اين منزل تشريف بياوريد . من يك ساعت به غروب مانده رفتم . در باغچهء كوچك خود صندلى گذاشته بودند . از هر جنس آدم بود . هواى گرم يك فنجان چاى داغ با يك بستنى كثيف ظرف نشسته مىدادند . دو تا شاعر هم شعر خوانده