تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3125

مساهمون:

ص٣١٢٥

ماليات الموت - سرنوشت الموت

سابقا در باب ماليات دهات مكتوبى به ميرزا موسى خان رئيس ماليهء قزوين نوشته بودم . زبانى گفته بود چون كاغذ اولش احوال‌پرسى دارد من جواب نمىنويسم . رقعهء رسمى بنويسند . اين مرتبه رسما نوشته بودم . جواب داده تحصيلدار با مقررى كامل و مخارج مال خواهد آمد . شما هم اگر ميل داريد ماليات خود را مستقيما بدهيد روانهء شهر كنيد ، قبض داده مىشود . آن وقت به جاى پول به تحصيلدار رد كنيد . اما من هيچ ميل ندارم خودم را آلودهء الموت كنم . هر چه هم به طهران مىنويسم جواب درستى نمىدهند . دو جا خرج است ، آن هم خيلى گزاف . اين زحمت وصول و ايصال نقد و جنس هم علاوه شود ثمرش چه چيز است . يا بايد حضرت و الا پول بدهد امورات رعيتى را ترتيب صحيح بدهم كه اقلا اين زحمات نتيجه بدهد ، يا ماندن صلاح نيست . گرفتن اين اجارات به شكل سابق كار يك نفر نوكر است . اين همه تفصيلات لازم نيست . مگر اصلاح عمومى و ترتيب رعيتى كه فايده و نتيجه داشته باشد . دوشنبه پنجم - سه روز است حال ندارم ، تب مىكنم . من يك چيز را كسر داشتم . ممكن نشد به اين واسطه پائينها بروم . مدان را زور آورده نقدى خود را دادند . مانده است جنس مال گرفتن . ولى و موسى سرخه كوله‌اى هستند . سيد بزرگ متصل پائين و بالا مىدود و لاينقطع كاغذ مىنويسد ، صبر كنيد ندهيد .

آقاى شال كره

هواى اينجا خيلى رطوبتى است . هرگز شمران اين بارندگى و مه و رطوبت را ندارد . آقاى « شال كره » ما را عاصى كرده . شبى نيست كه به سبزىكارى خسارت نرساند . يك باغچه كاهوى خوب ما را كه گذاشته بوديم درست بزرگ شود ديشب خورد و جز ريشه و بيخ چيزى نگذاشته . از سيب زمينىها به قدر پانزده بوته را بيرون آورده ، تربچه و چغندر و برگهاى كدو خوراك هر شب اوست . آنچه هم كشيك كشيدند ، تله گذاشتند دستگير نشد . حيوان پراذيت پدرسوخته‌اى است .

حكم حكم سپهدار

ديشب ساعت سه موسى و ولى عرق‌ريزان ، هرّهرّكنان وارد شدند كه دو ساعت به غروب مانده جمعى رعيت فيشانى با چهار پنج نفر قزاق به سر ما ريخته ، ما هم كوه را سنگر كرده طرفين شليك به هم كرديم . هوا كه تاريك شد ما فرار كرده آمديم . ديگر هر