تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2946

مساهمون:

ص٢٩٤٦

زنجان

اما تفصيل آخوند را نوشته بود كه به خاك كرسف منزل جهانشاه خان وارد شد و سوارهاى ما ديگر تعاقب نكردند . بعضى از اشرار كه همراه آخوند بودند گرفته و به شهر مىآورند . آقاى عماد السلطنه از منزل سپهدار آمد كه تبريك رفته بود . فرمودند سپهدار اعظم گفت جهانشاه خان تلگراف كرده است كه آخوند را به همراهى پسر خودم روانهء طهران مىكنم . آن وقت شرح تلگراف آخوند ملا كاظم را گفته بود كه در گرفتارى آخوند ملا قربانعلى و قدح و ذم او مخابره كرده و مىدهم چاپ كنند . آقا مىفرمودند سپهدار چاق‌تر و بابنيه‌تر از سابقش شده بسيار هم بشاش و خرم بود . امروز تمام ايران ما به كاكل آقاى سپهدار مىگردد و محور تمام امورات پلتيكى و غيرپلتيكى او است ، چگونه بدحال باشد .

مصدق الممالك

كاغذ مصدق الممالك را نظام الملك براى حضرت و الا فرستاده بود . چهار ورق بود كه چطور جنگ كردم ، چطور با دوازده نفر مىخواستم به هزار سوار و پياده زده تمام را بكشم . ماحصل اين‌كه خواجه‌وندها آنچه داروندارم بود گرفتند و مرا بيرون كردند . الان در نور هستم تا قوه و استعداد جديد از طهران برسد . امير مكرم هم در تهيه و تدارك ترتيباتى هست . با امير اسعد و خواجه‌وندها هم معيت دارند .

نقاشى نقاشباشى

نقاشى شكل مرا هم تمام كرده حالا نوبت حضرت و الا است . عماد السلطنه [ را ] هم خواهد كشيد . شعاع الدين ميرزا ارزان هم تمام كرده . دانه‌اى سه تومان و نيم تقريبا از عكس دو گره كمتر قيمت دارد . اين بيچاره هم از شدت استيصال نهايت رضايت را دارد .

ديدار نظام الملك

عصر خسته شده بودم سوار شده نظاميه رفتم . نسقچىباشى با پسر ضرغام جلوى عمارت اول بودند . قدرى صحبت كرده حالا به كلى نسقچىباشى برعكس سابق است و همه را از اين اقدامات بد مىگويد . حتى مىگفت آخوند را هم نمىتوانند طهران بياورند . همه جا شلوغ است و هرگز منظم نخواهد شد . پسر ضرغام ابو القاسم خان هم تصديق
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2946 | قهرمان ميرزا عين السلطنه