داشت . رفتم خدمت حضرت اشرف كه مدتها بود زيارت نكرده بودم . آقاى مدير السلطنه ، آقاى افخم الملك ، آقاى اعظم الملك ، يك صف جلوى حضرت اشرف جلوس كرده بودند . محمد تقى خان هم « حبل المتين » كلكته مىخواند . تا نظام الملك مرا ديد يك نالهاى كرد . من گفتم خدا بد ندهد آقا را چه مىشود ؟ با صداى حزين سوزناك گفت سرما خوردهام ، تصرف شدهام ! گلويم مثل قو خشك شده . چشمم مثل اينكه يك روغن داغكن روغن داغ ريختهاند . استخوانها هم مثل اينكه با تخماق و گچكوب كوبيده و خورد كردهاند . آخ سرم . آخ چشمم . آقاى افخم الملك گفت امشب قدرى سوپ ميل فرمائيد خوب مىشود . گفت خير ترپلو گفتم تدارك كنند . گفت پس خوب بود مىفرموديد قدرى زيره بزنند . گفت آن نجوا كه با حاجى شعبان خان ناظر كردم در همين خصوص بود . حالا شما هم تأكيد بليغى بفرمائيد ! محمد تقى خان بخوان . من هرچه خواستم از خنده خوددارى كنم ديدم ممكن نيست . ناچار مطالب روزنامه را بهانه كرده هر قدر ممكن بود خنديدم . تا من بودم آقا دو فنجان چاى و يك پياله قهوه [ خوردند ] با سه قليان كشيدند و كمكم حال آمده و صحبت كردند .
فارس
اخبار تازه كه صبح شنيدم و آنجا هم به تواتر گفتند ، قونسل روس مقيم بوشهر كه از شيراز مىرفته در دشت ارجن دويست نفر سوار بوير احمدى از ايلات بهبهان جلوى آقايان را گرفته يازده مكارى ، دو قزاق ايرانى ، يك قزاق روسى را كشته هرچه هم همراه قونسل بوده بردهاند . خود قونسل را يا نمىكشند يا فرار مىكند و به شهر شيراز وارد مىشود .
تنگهء لرستان
امير سيف الدين به لرستان مىرفته يك تنگه هست كه هميشه در مراجعت حكام را آنجا لخت مىكنند ، چنانچه سالار الدوله آنچنانى را لخت كردند و مكرر افواج ساخلوى لرستان كه مراجعت مىكنند ، آنجا يراقچين مىكنند . يك ترتيب معينى هم دارد كه استقبال مىكنند از مأمورين و بعد او را دعوت به ناهار مىكنند . يك يابو تقديم مىكنند .
پس از پياده شدن و صرف ناهار هر كدام يك چيزى از خان حاكم يا آن مأمور تمنا مىكنند . آن ديگرى از طرف حاكم مىبخشد و برداشته تقديم سائل مىكند كه خير قابل نيست خان مرحمت فرمودند . به همين طريق آنچه هست و نيست مىبرند . اگر حاكم خيلى خيلى معقوليت كرده باشد اسبى هم داده و خودشان او را رد كرده به يك جائى