خواستهء من همانا موافقت هميشگى با مشروطيت بود . ولى از سمتى ديگر نظر بدين كه اين مشروطيت باعث انقلاب گشته هراسناك شدم . چنانچه ميل قلبيم به اعطاى مشروطيت بود وعده دادم و وفاى عهد كرده و مشروطيت را دادم . هرچه كه برگزيدگان ملت درخواست كرد دريغ نورزيدم و اعطا نمودم . اما مجلس وسيلهء انجام يافتن مقاصد شورشيان گشت . مجلس خود در تحت اطاعت انجمنهائى كه از مردمانى غير از وكلاى ملت تشكيل يافته بود درآمد . كليهء امورات بواسطهء اشخاصى كه مملكت را به از هم پاشيده شدن سوق مىدادند انجام مىيافت . مجلس گذشته از اينكه مايهء معاونت و كمكى براى وضع ترتيبات مملكتى نبود ، مانعى هم در پيش راه شد . مجلس همواره مشغول سياسيات بود ، به ترتيبات مملكت نمىپرداخت . سپس ديگر واضح و آشكار قيام به شورش نمود . انجام امر انقلاب را كه شما مىدانيد چه شد . وقتى اعضاء مجلس را كه من دستگير كردم و تبعيد از مملكت نموده بودم بازگشتند به قيام علنى بر ضد من آغاز كردند . از هيچكس مدد و معاونتى نمىديدم . پس از اينكه شهيد اندرزهائى گشتم كه تعاقب آن نتوانستم قصد كردم كه فقط به يك نفر اعتماد نمايم و دفاع از طهران را به دو واگذارم و اين قرعه بنام لياخف بيرون آمد . لياخف هيچ قوهء خيالى نداشت و از اين گذشته بر ضد تمام فرمانهاى من هم رفتار كرد و هيچ كارى را انجام نمىداد . به من هم مىگفت بريگاد قزاق نمىخواهد جنگ با ملتيان بكند . از طرف خودش به قسمت دوم بريگاد قزاق دستور داد كه تير خالى نكنند . از سئوالات من لياخف هيچ جواب نمىداد .
وقتى بوسيلهء تلفون از قسمت دوم قزاقان استفسار كردم چرا دفاع نمىكنيد « به موجب فرمان لياخف است ! » به من جواب دادند ( انتهى ) .
معلوم است روزنامهنويس در خاتمه قدرى از مشروطهپرستى ايشان نوشته و مىگويد اى بيچاره تو كه هميشه بازيچهء مأموريت لياخفها بودى ، آنها كى به حرف گوش مىدادند كه تو اين خواهش را دارى .
شنبه 13 - روز پنجشنبه دو ساعت به غروب مانده آقاى نايب السلطنه با كوكبه و دبدبهء سلطنتى به مجلس شوراى ملى رفته و قسم ياد كرد . راستى راستى خاقان چين شد . كسى را دعوت نكرده بودند . گويا همان رئيس الوزراء و وزير داخله بودند . در روزنامهء امروز شرح آن را ننوشته بود و من اطلاع خارجى هم تحصيل نكردم كه جزئيات آن از چه قرار بوده .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2945
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٢٩٤٥