روزنامه داريم . خير در هر كارى فايده نصيب و قسمت ديگرى است و ما عمله و كارگر [ يم . ]
اعتبارنامهها
دوشنبه هشتم - ديروز مجلس منعقد و ملاحظهء راپرت كميسيونها كه اعتبارنامهها را ديده بودند كردند . اشخاصى كه اعتبارنامه صحيح نداشتند : حاجى شيخ الرئيس ، آقا شيخ غلامحسين ، شيخ ابراهيم زنجانى ، حيدر ميرزا . نمايندگى اينها پذيرفته نشد .
شاهزاده سليمان ميرزا چون مطابق نظامنامه منتخب نشدهاند پذيرفته نشدند . ممتاز الدوله را هم نوشته بود كه هر دو وكيل عراق هستند نمىدانم چه شد كه بعد او را قبول كردند .
اين شاهزاده است و بدبخت . وكلاى اصفهان و فهيم الملك وكيل قزوين داراى اعتبارنامه بودند ولى بعضى شكايات شده بود . اول وا زدند بعد باز قبول شدند . شاهزاده اسد الله ميرزا « 1 » هم اعتبارنامهاش صحيح بود اما مىگفت مدد معاش من فقط به شهريه است كه از تلگرافخانه عايدم مىشود . در مجلس سابق هم همينطور بود . يا مواجب بدهيد يا معافم داريد . فورا تقىزاده جواب مىدهد كه خطاى مجلس سابق را در لاحق نمىشود سرمشق كرد . ( با اسد الله ميرزا بد است و او را از هر حيث رقيب خود مىداند و الحق كسى كه با او برابرى مىكند همان اسد الله ميرزا است ) ليكن باز پذيرفته شد .
حالا صحبت در اين است با وجودى كه اين چند نفر را به اكراه قبول كردند عده كافى نيست و امروز قرار است قسم ياد نمايند . بعد از اين گفتگوها بناى انتخاب هيئت رئيسه شد . مؤتمن الملك مىگويد مرا انتخاب نكنيد كه اگر انتخاب هم كنيد استعفا مىدهم . به اكثريت مستشار الدوله رئيس ، آقا سيد نصر الله اخوى نايب اول ، ممتاز الدوله نايب دوم ، ذكاء الملك منشى ، معاضد الملك منشى ، معز الملك منشى ، حسينقلى خان منشى
زنجان - غارتخانهء اسعد الدوله
اما قصهء زنجان - خواب خرگوشى رفته بودند . آقايان وارد شهر و دار الحكومه مىشوند . اول اطمينان مىدهند و جار مىزنند ، مغرب بناى شليك را مىگذارند .
جهانشاه خان از قضيه مسبوق بود و محمد خان را با سى چهل سواركارى به شهر فرستاده بود و به آخوند پيغام داده بود نماند و فورا محمد خان آخوند و نايب الصدر را برداشته مىرود . نايب الصدر از آن شيطانها است سواد هم ندارد . مردم خانهء اسعد الدوله
هامش
( 1 ) - اسد اللّه ميرزا شمس ملك آرا شهاب الدوله .