تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2927

مساهمون:

ص٢٩٢٧

افواج دفيله

باز بالاخانه رفتيم . جمعيت همين‌طور بود و مشغول تهيهء آتش‌بازى بودند . افواج آمده از جلوى سپهدار دفيله كردند . فوج فريدن بود ، فوج زرند ، فوج طهران ، فوج سواد كوه ، با توپچى و قزاق كه هر كدام اينها چهار سال است ساخلو داده‌اند . اما حالا بر جيره و مواجب آنها خيلى علاوه شده . گفتند ماهى چهار تومان مىدهند . فوج طهران را به نصر الملك داده و در قراول‌خانه‌هاى شهر بعد از چهار ماه گذاشته‌اند . دفيله تمام شد . ما براى تماشا پائين آمديم . جلوى عمارت صدر السلطنه يك نفر ارمنى بالاى منبر ايستاده به زبان ارمنى نطق خيلى خيلى با حرارت مىكرد و هر قدر از بالاى عمارت صدر السلطنه و پائين مردم بطور تمسخر دست زدند بر طلاقت لسان خواجه افزوده شده و پائين نيامد ، در صورتى كه هيچ‌كس ملتفت نشد و نفهميد چه مىگويد . مگر گاهى كه به سمت بهارستان با دست اشاره مىكرد . زن خيلى بود و داخل با مرد بودند تماشا زياد داشت .

آتش‌بازى

رفتيم خانهء عميد الدوله . بهاء الدوله ، شعاع الدين ميرزا و جمعى بودند . نماز مغرب و عشا كرده جمعا براى تماشا رفتيم . جلوى مجلس را بسيار خوب بسته بودند . موزيك هم مىزدند . مثل آن سال نبود كه حجج اسلام تشريف داشته باشند و جشن بىموزيك باشد . بالا [ ى ] سر در هم ديگر زنده باد سيدين سندين نبود . آقايان را هم ديگر به آن شكل وارد نكردند . قدرى گردش كرده آن وقت براى تماشاى آتش‌بازى بالاخانه‌هاى حاجى معين السلطان رفتيم . الحق بسيار بسيار خوب آتش‌بازى بود ، همه نوظهور ، همه ممتاز . حاجى معين السلطان گفت ببينيد خانهء من چه‌قدر خوب جائى است و چقدر تماشا دارد . رندى گفت ياد شرپنلها را هم بكنيد . هزار لذت شكار به يك . . . « 1 » تازى باز نمىارزد . پياده به منزل آمديم . توپخانه و ادارات دولتى و بانك‌ها و بازارها تماما چراغان بود . اما بيشتر مردم به تماشاى چراغان و آتش‌بازى مجلس رفته بودند .

دعاى مؤلف

خداوند را قسم مىدهيم به حق آن چيزها كه نزدش مقدس است كه ما را از شرّ دو همسايه و ايلات ستمكار خودمان محافظت فرمايد تا در ظل اين پادشاه معصوم و اين
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .