نمىشود . زمانه خانم و آمنه خانم دو دخترش كه با ما هم سن بودند يكى را معتمد الدوله گرفت و حالا دخترش فروغ السلطنه عيال عضد السلطنه پسر ناصر الدين شاه است . يكى را شاهزاده آجودان مدرسهء دار الفنون كه حكايت از او خاور خانم نقل مىكرد و جوان مرگ شد . ليلى هم كمى وقتش گذشته ، اما حميده ماه تابان است . تار هم مىزند . آواز هم مىخواند . شاه به واسطهء مجلل السلطان كه همسايهء اينها بود مايل شد برد ، اما از ترس ملكه كارى نكرد . فورا عذرش را خواست . بارى از مطلب دور افتاديم . اين شاه مخلوع فقط اين يك كار را خواست بكند ديگر چيزى نشنيديم ، يعنى مجال و حال نداشت .
تمامش مشغول زد و خورد با ملت بود .
مراسم افتتاح از زبان عماد السلطنه
نظام الملك آمد . بعد آقاى عماد السلطنه آمد ، تفصيل را جويا شديم . به اين طريق حكايت كردند . اول ما را به اطاق ديگر بردند ، بعد از آن به اطاق بزرگ . اين همان اطاق سفرهخانهء عمارت است . طولش ، جنوب و شمال در قسمت شمالى دو شاهنشين بزرگ داشت كه مكرر ديده بوديد . يكى را تختهبندى كرده براى شاه و وليعهد و نايب السلطنه محلى قرار داده كه پشت آن عموها و برادرهاى شاه جا داشتند . يمين و يسار آن علماى اعلام . ديگرى را براى تماشاچى و روزنامهنويسها « لژ » قرار داده بودند . مقابل تخت و محل جلوس شاه دو صفه تمام وكلا صف كشيده بودند ، قسمت شمالى اول سفراى خارجه بعد شاهزادگان و اعيان كه سى و سه نفر بودند . سمت ديگر محل جلوس شاه ، [ بود ] . بعد در يك محوطهء ديگر معاونين و رؤساى ادارات ، آن وقت پشت به جنوب رو به ما سرداران و امراى تومان كه فقط شانزده نفر بودند . من نقشهء اطاق كه محل جلوس همه را معلوم كرده در جوف اين « مموار » « 1 » گذاشتم . « 2 »
كاغذهاى عوضى
قبل از آمدن شاه وزير تشريفات ميرزا احمد خان « 3 » وارد شده ورود اعليحضرت را بلند گفت . بعد اعليحضرت تشريف آورد كه پشت سرش نايب السلطنه و وليعهد بودند . كنار
هامش
( 1 ) -Memoire( 2 ) - متأسفانه نقشه بدست نيامد ( مسعود سالور ) .
( 3 ) - ميرزا احمد خان مشير اعظم پسر ميرزا على اصغر خان اتابك رئيس تشريفات احمد شاه ( مسعود سالور ) .