تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2924

مساهمون:

ص٢٩٢٤
افتتاح مجلس را به دور و نزديك رسانيد . من شاعر نيستم چندان هم براعت استهلال و انشاء نمىدانم . فقط به اين چند شعر حكيم فرخى قناعت مىكنم و خود را تهنيت مىگويم .
هنگام گل است اى به دو رخ چون گل خودروى * همرنگ رخ خويش به باغ اندر گل جوى همرنگ رخ خويش تو گل يا بى ليكن * همچون گل رخسار تو هرگز ندهد بوى مجلس تو بر جوى بر اى شمسهء خوبان * كز گل چو بناگوش تو گشته است لب جوى از مجلس ما مردم دو روى برون كن * پيش آر مى سرخ و فرو كن گل خودروى باغى است بدين زينت آراسته از گل * يك سو گل دو روى ، دگر سو گل خودروى تا اين گل دو روى همى روى نمايد * زين باغ برون رفتن ما را نبود روى بو نصر تو بر پردهء عشاق رهى زن * بو عمرو تو اندر صفت گل غزلى گوى تا روز به شادى بگذاريم كه فردا * وقت ره غزو آيد و هنگام تكاپوى
اعليحضرت بعد از نيم ساعت با همان كوكبه مراجعت فرمودند . اما نايب السلطنه در كالسكه نبود و آنجا توقف كرده بود .

خاور ظالم

ما مشغولياتى با حميده خانم و ليلى خانم دخترهاى خاور خانم داشتيم . اين حميده را چندى شاه مخلوع در باغ شاه برد اما آنجا ممكن نشد از ترس ملكه نگاه دارد ، شهر فرستاد و بعد رها كرد . با آن‌كه نهايت ميل را داشت از بىعرضگى نتوانست نگاه دارد ، ما متوقع بوديم يك مملكت را اداره كند ! خاور خانم دختر عبد الله خان اصفهانى دائى عفت الدولهء مرحوم عمهء ما است كه عبد الله خان للهء حضرت و الا بود و حسن خان پسر او حالا هست . اين خاور خانم نديمهء مرحومه والدهء ما بود . يك شيرزن فهميدهء بانمكى است كه از صحبت او آدم سير