منتظرين لقاى خود را قرين مسرت و شادكامى فرمودند . هيچ نتوانسته خوددارى كند و الحق بامزه نوشته است . تلگرافى هم از رشت مخابره شده بود كه شريعتمدار تمام املاك خود را به روس واگذار كرد . « باشپرت » گرفته و به روسيه رفت . در « باشپرت » خود نوشته بود : رفيع اف ، شغل عملگى .
افتتاح مجلس
حضرت و الا چون حمام خراب است خانهء عماد السلطنه رفته بودند . من و حاجى آقا هم رفتيم كه بعد از ناهار براى تماشاى افتتاح مجلس برويم . از درب خانهء آقا سيد عبد الله رد شديم . جمعيت زياد بود . آيينهها را تماشا كرديم . يك كناره قالى بلند انداخته ، يك دانه كوتاه ، يكى كهنه ، يكى نو ، به يك تركيبى كه واقعا خنده داشت . فقط از ما آقاى عماد السلطنه را دعوت كرده بودند . يك اطاق است و گويا جمعيت خارجى خيلى كم باشد . دو بليت روانه كرده بودند : يكى دم در ، يكى ورود به اطاق به اجزاء تشريفات رد نمايند .
حضرت و الا را پيش خود حدس مىزنم براى آنكه به حمايت روس رفته دعوت نكردهاند . خيلى خوب بود در ظرف اين مدت يك نفر از اين آقايان آمده جهت تحصن سفارت را مىپرسيد . حالا شمران دو فرسنگ مسافت بود . در اينجا هم نيامده و سؤالى نكردند . ابو القاسم خان به طهران آمد . چند روز بود ابو القاسم را هم حاكم قزوين مأيوس كرده آمد . رفتن من هم براى نبودن پول معلوم نيست . فعلا حاكم نايب الحكومه فرستاده مشغول چپاول عاشر و عشرون است .
آقاى عماد السلطنه ساعت چهار به غروب مانده تشريف بردند . من و افخم الدوله سه به غروب مانده دم حياط مطبخ نظاميه [ ايستاديم ] كه راهى به جلو خان بزرگ بهارستان دارد . افخم الملك ايستاده بود و عبد الله آدمش نفرى يك عباسى از زنها گرفته به پشت بام روانه مىكرد . مدتى آنجا تماشا كرده بعد رفتيم اندرون . همشيرهها و دخترهاشان بودند پشت شبكههاى آهن مشرف به خيابان . جمعيت در پائين زياد بود .
دو ساعت و نيم به غروب مانده كوكبهء سلطنت رسيد . شاه در ميان كالسكه تمام شيشهء مطلاى سلطنتى جلوس فرموده بودند . آقاى نايب السلطنه هم با آن جبهء برك كذائى سمت چپ شاه نشسته بود . مردم دست زدند و كمى زنده باد گفتند ، ليكن نه به آن اندازه كه مىبايست و حال آنكه من گمان مىكردم خيلى بيش از اين شادى كنند . اما چون سپهدار هم مثل محمد على ميرزا از زنده باد بدش مىآيد نزديك است متروك شود . در اين مواقع بايد « هورا » بكشند . زنده باد هم معمول است . شليك توپ اعلان