سختتر است .
ميرزا رضا كوزره
اين محمودزاده اصلا گركانى كه مدتها طايفهء اينها مقيم « تشر » اند ، و قوم ميرزا رضاى كوزره دزد شرير است كه سالها مردم دچار آن بودند و آخر اردو فرستادند از همدان ، طهران ، ملاير جمعيت رفت تا كشته شد ، برادرزن ميرزا عباسقلى نوكر بهاء الملك و ضياء الملك است و حالا همدان مدار شده . در سنهء 1308 كه ما همدان رفتيم اول طلوع ميرزا رضا بود . افتخار نظام رفت و تأمين داده شهر آورد . جوان خوش تركيب سواركارى بود . تا ما بوديم شهر بود بعد رفت و اسباب فتنهها و فساد كلى شد .
اعلان عليه سيد مساوات
اعلان مفصلى امروز مجانا دادند در ورقهء پرتقالى رنگ .
دادخواهى از وزراء عظام و وكلاى محترم .
چرا يك وطنپرست سؤال نمىكند از آقا سيد محمد رضا معاون وزارت عدليه شما چه خدمتى به مشروطيت كرديد كه سايرين نكردند كه امروز بايد فعال مايشاء باشيد .
يعنى هر كس را مىخواهيد بدون استحقاق وارد عدليه مىكنيد و كسانى كه سالهاى سال به درستى و راستى خدمت كردهاند بدون خيانت و محاكمه خارج مىكنيد . جز اينكه يك سال قبل روزنامه به اسم روزنامهء « مساوات » نوشتيد ، آن را هم اول خود شما ننوشتيد يك هيئتى بود كه نوشتند و به اسم مبارك تمام شد . ثانيا مجانا به مردم مرحمت نمىفرموديد و در ازاى آن قيمتش را مىگرفتيد . ثالثا نتيجهء فحشهائى كه در آن روزنامه و ساير روزنامههاى ديگر نوشتيد بهانه به دست اجانب و شاه مخلوع داديد كه مجلس مقدس كه كعبهء آرزوى ايرانيان بود به باد فنا رفت كه هنوز هم گرفتار آن بليّات هستيم .
نمىدانم چرا يك وطنپرستى از آقا سؤال نمىكند شما كه يك روزنامهنويس بيشتر نبوديد بواسطهء حسن ظن كه مردم به شما پيدا كردند شما را از مقام روزنامهنويسى به معاونت وزارت عدليه و وكالت انتخاب نمودند ( وكيل تبريز شده ) . حالا كارى مىكنيد كه خداى نكرده اين حسنظنهاى مردم تبديل به سوءظن شود ، آن وقت عاقبت وخيمى دارد .
پند گير از معايب دگران * تا بگيرند ديگران ز تو پند
چرا يك نفر از آقا سؤال نمىكند به موجب اصل هشتاد و يك از قانون اساسى هيچ حاكم عدليه را نمىتوان از شغل خود موقة يا دائما بدون محاكمه و ثبوت تقصير تغيير داد