تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2845

مساهمون:

ص٢٨٤٥
خرس از كوهستان چهارمحال و بختيارى بيايد مملكت را به باد بدهد . نه اين‌طور نمىشود . آخوند ملا كاظم سه كاغذش ديشب به من رسيد . صراحة نوشته دخيل كار بودن آنها ، صاحب منصب و مسند شدن آنها به كلى بر خلاف حزم و احتياط است . نسقچىباشى گفت همين‌طور به آقاى صدر العلماء نوشته بود من خواندم و قرار شد در روزنامه چاپ كنند ، نمىدانم چه شد كه نكردند . يك مقدار زيادى هم به محمد على شاه بد گفتند كه چرا فرار كرد يا چرا پارسال مملكت را قانونى نكرد .

تجربهء خلع محمد على شاه

آن وقت من مختصرى نصيحت كردم كه و الله بالله هرچه نفاق بيشتر كنيد و نزاع زيادتر نتيجه نصيب ديگران است و آخر الامر مملكت مىرود . اگر آنها نيامده بودند باز آنقدر مضر نبود ، اما حالا سم است و نتيجه ندارد . هركس روى كار بيايد دست از نيّت و خودخواهى و استبداد برنخواهد داشت . تجربه از خلع محمد على شاه و نصب اينها بهتر نمىشود . دو ماه نيست گذشته و شما اين‌طور مىگوئيد . گفتند لازم نيست ما جنگ و دعوا كنيم . ميان مسجد شاه نشسته در كمال سكوت اينها را از ميان برمىداريم . گفتم همان نشستن شما با كمال سكون و آرامى اسباب انقلاب ساير شهرها و راهها مىشود . وقت تنگ بود برخاستيم . ضرغام گفت فراموش نكنيد در موقع حاضر شويد . حق شما بيشتر ضايع شده . جواب داده شد فرمايشات را ذخيرهء گوش و هوش كرده انشاء الله حاضريم . آن سيد مىگفت قونسل روس در اصفهان به ما مىگفت من خيرخواه روس نيستم ، خيرخواه ايران نيستم ، من مىگويم انسان شريف است و بايد آزاد باشد .

ترس از موش انگليسى

آن كاشى مىگفت در اينجا با قونسل قزوين روس ملاقات كردم . اطاق خلوت بود باز در حرف زدن احتياط مىكرد . من گفتم ديگر اين همه احتياط زيادى است . گفت من از موش انگليسى مىترسم . اينها جائى نيست كه براى ما جاسوس تعيين نكرده باشند . من آنچه فهميدم ضرغام السلطنه را آخر الامر مردم وادار به يك حركتى مىكنند ، اما انتظارى دارد . گويا يكى آن باشد كه پسرها و نوكرهايش به خانه‌اش برسند و از آنجا مطمئن باشد . ديگرى پول است كه هروقت تدارك شد در ميان مسجد شاه علم را بلند مىكند .