افتخار التجار شياد
درب خانهء امير بهادر و سايرين هم سالدات گذاشتند . امير بهادر ، عباد شيروانى قوام التجار را وكيل كارهاى خودش قرار داد . اين آدم يكى از آن شيادها ، شيطانها ، شارلاتانها است كه نه به امير بهادر تاوان پس مىدهد نه يك شاهى به طلبكار او پول خواهد داد . ماهى هم سيصد تومان مقررى دارد . اين عباد چنان به شيادى دختر ملك آرا [ را ] كه عيال مطلقهء اعزاز السلطان باشد گرفت كه گوش به گوش خبر نشد . در صورتى كه آه ندارد . نوهء رحيم كن كن مشهور زنش است با چند اولاد . خانهء هر كس را اين مدت اجاره كرد مدعى شد از آن جمله خانهء من بود و خانهء مقتدر نظام و جماعت ديگر . از من دويست تومان گرفت تا خانه را خالى كرد و حال آنكه يك پول كرايه نگرفتم . مقتدر نظام حكايتها از او دارد كه نمىشود نوشت . يك روز هشت ساعت از عباد و خانه اجاره كردن او صحبت كرد كه ما از خنده مرديم . مزه داشت . خود ملك آراء هم بود . بنان الدوله ، من و عماد السلطنه را به اصرار خانهء اعظم الدوله و مظهر الدوله پسرهاى مرحوم ركن الدوله برد .
ناهار آنجا بوديم .
ماليات مشهد
حكايت تازه ، تلگراف انجمن شهر مشهد است به هيئت مديره كه در جزئيات ما مطيع اوامر شما هستيم ، اما در كليات بايد از طرف جناب آخوند امر بشود . لهذا اداى ماليات خراسان منوط به اجازهء حضرت معظم له است . هيئت مديره با كمال استعجاب تلگرافى به « انجمن سعادت » اسلامبول مىكند كه آنها به نجف تلگراف كنند . جواب « انجمن سعادت » آمده كه تلگراف خواهد شد .
حالا آنجا اين قسم تلگراف كردند ساير جاها كه از اصل انكار دارند . مىگويند اگر هم داده شود بايد به صرف خود آن شهر برسد . اصفهان ، رشت ، گيلان ، كاشان ، يزد ، قم هم به سپهدار و صمصام دادهاند . چيزى باقى ندارد . اگر هم باشد در يد تصرف آنها است .
قشون براى تبريز
مخبر السلطنه وارد تبريز شده اما استعدادى روانه نشد . در روزنامه ديدم نوشته بود سيزده هزار تومان از وجه خزانه داده شد تا وزارت جنگ يك استعداد كافى روانه كند . با اين مبلغ يك فوج حركت نمىكند . مواجب و جيرهء شخصى آنها با لباس و لوازم ديگر از اين علاوه است . در صورتى كه گفتهاند آدم آدم است شما به مجاهد پياده پانزده تومان ،