تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2755

مساهمون:

ص٢٧٥٥
همان ترتيب . فقط يك دو فوجى قاطى هم با دستهء قزاقى بود . من سردارى مشكى نداشتم و به اطاق نرفتم .

نظام الملك

قبل از سلام آقاى عماد السلطنه با نايب السلطنه و جمعى حضور رفته بودند . به محض آن‌كه نايب السلطنه كه حالا در مواقع رسميه فقط اذن جلوس دارد نشسته بود . نظام الملك هم نشسته بود . بيرون كه آمده بودند همه بد گفتند و حقيقة كار خوبى نظام الملك نكرده بود . براى اين‌كه از او محترم‌تر و هم‌شأن امروز هزار نفر است .

سهام الدوله

ضرغام را صلح كوچكى دادند . معز السلطان و سايرين را هم من ديدم . به سپهدار تعظيم خيلى مفصلى كردند . اميدواريم اقلا در طهران بين اينها نقارى نشود . سهام الدوله را گفتند چاپارى بدون هيچ استعداد به فارس رفت . اما گفتند على الظاهر او مىرود تمام اختيارات از ماليات و نظم و غيره را به خود صولت الدوله راجع كردند . باز راهش بدهد خوب است . سهام الدوله آدم زرنگى است . از آردلى و آردل باشىگرى نايب السلطنه به اين مقام و مايملك رسيد . خيلى هم ممسك است . يعنى امساكش اندازه ندارد . من تفصيلاتى و حكاياتى از او دارم ، افسوس كه مجال نوشتن نيست . اما اين حكايات تمام راجع به امساك اوست و الّا در تدين و دين‌دارى و زرنگى او شكى ندارم . با آقاى عماد السلطنه بعد از سلام آمدم منزل . سه ساعت به غروب مانده من براى مأموريت فوق العادهء حاجى آقا و كسب تكاليف چندى مجبور به رفتن شمران بودم . سوار يابوى پدرسوخته شده تا دم دروازه تركه دستم [ بود ] كه خورد شد . اين اسب من هميشه جلودارى بوده و چون من جلودار خود را هميشه عقب سر خودم مىاندازم عادت به تك رفتن نداشت . اسب خودم كه خيلى كم راه‌تر بود و تقى سوار بود ممكن نبود جلو بيفتد ، لهذا يكى توى سر خودم [ زدم ] يكى توى سر اسب .

موقر السلطنه و مجلل السلطان

نيم ساعت به غروب مانده جلو سفارت روس روى پل برخوردم به موقر السلطنه و مجلل السلطان ! موقر السلطنه كه آشناى قديم [ است ] و با هم شوخيها سابقا داشتيم دست خود را بلند كرده سلامى كرد . من ايستادم دست دادم . ديدم مجلل دور تر ايستاده و بد است در اين موقع من دست ندهم . دست خود را درازتر كرده به او هم دست دادم . موقر