تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2750

مساهمون:

ص٢٧٥٠
سپهدار زرنگ و كارآمد است اما يك كله‌شقى و غرورى دارد كه خيلى بايد احتياط كرد . اين ترتيب امروز است . فردا ، ربوبيت و الوهيت و عشرت آنها غلبه كند خدا مىداند . اما امروز كه اين‌طور باشند در بودن مجلس البته بهتر مىشوند ، مگر شلوغ شود و هر كه « 1 » هر كه .

الموتيها

عيب ندارد باز ياد گذشته كرده برويم الموت . رعيت به ستوه آمد از بس قتل و غارت چهار تا پدرسوخته كردند . حبيب الله قاتل قاضى را تكه تكه كردند . عظيم معلوم نيست كجا فرار كرده ، جلال و عيسى طهران آمدند . روح الله را در رودبار گرفتند . پسر حمزه را خواسته گفتند قاتل پدر خود را بكشد نكشت ، لهذا حبس كردند . يك نفر از آدمهاى سپهدار از رودبار آمده اموال مردم را جمع كرده در قلعه نگاه داشته . امير اسعد از الموت و تنكابن و كلارستاق كجور قهر كرده در ميانرود نشسته حكم كرده ابدا كسى نرود و عرض نكند . تنكابنيها هم شكايت دارند و حاكم ديگرى از سپهدار خواسته‌اند . او هم جرأت فرستادن ديگرى را نمىكند . آخر هم قاتل سپهدار همين پسرش است . سفارت روس كاغذ نوشته كه آدم روانه كنيم از حكومت سوار گرفته بروند الموت . حالا متحيريم چه قسم آدم روانه كنيم كه اسب و تفنگ او را نگيرند . پس از مدتى مشورت و فكر ديديم چاره جز آيروپلن نيست و در حقيقت اين اختراع فقط براى امروزه ايران نافع است نه براى جاى ديگر . حالا كه آن نيست به قول ميرزا اسمعيل خان اسبها را به گارى بسته تفنگ را زير گارى ، خودشان مثل زوار گيلك توى آن بروند در امان خدا .

ورشكستگى

حاجى سيد آقا پول نمىدهد . تا زور مىآورى مىگويد چهل هزار تومان از نايب السلطنه مىخواهم حواله آنجا مىكنم ، ديگر حيا ندارد . به هر كه مىگوئى مىگويد ورشكستم . مثل اين‌كه افتخار التجار عقب افخم الدوله فرستاده بود . در اطاق پستو گفته بود من هيچ ندارم . چهل نفر مجاهد شب آمد هر چه بود برد ، مرا هم تهديد به قتل كرده‌اند . اگر اظهار كنم شاهزاده شش هزار تومان پول نقد به من بدهد من بدهم به نظام السلطان ملك او را كه بيع شرط است بگيرم و انتقال به حضرت و الا بدهم تتمه را
هامش
( 1 ) - من از هر كس تمجيد نوشتم آخر الامر ناچار شدم تكذيب كنم . اول اينها با وسط و آخر فرسنگها و خروارها مسافت و توفير دارد مثل آقاى نايب السلطنهء حاليه . ( حاشيهء مؤلف )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2750 | قهرمان ميرزا عين السلطنه