نفر از « ليبرالهاى » مملكت من گفتم كه اگر ملت را عقيده بر اين است كه ورود اين قشون و اغتشاش پايتخت اسباب نجات ملت است خيلى بايد بىمدرك باشند ، زيرا هر عاقلى بايد بفهمد به محض اغتشاش اينجا روسها با قشون منظم خود داخل پايتخت مىشوند و هرگز هم بيرون نمىروند . پس در اين موقع كه مسئلهء استقلال وطن در ميان است بايد مستبد و مشروطه يك خيال و يك رأى باشند ، و الّا معلوم است وطنپرست نيستند .
همگى تصديق كردند .
نظامنامه
بارى امين دربار آمد و نصف بيشتر نظامنامه [ را ] ننوشته بود . عجلهء فرمانفرما با كند نوشتن امين دربار ، با شوخيها [ ئى كه ] سايرين با امين دربار مىكردند فى الجمله كسالت را رفع كرد . ناهار را از بازار چلوكباب آوردند . همگى بعد از ناهار متصل تغيير مكان داده منتظر اتمام نظامنامه بوديم . تا ساعت چهار به غروب مانده كه تمام شد . اين روزها هم كه بلندترين ايام است و اوايل سرطان معلوم است چقدر سخت مىگذرد .
تلفونى از سپهدار به عنوان عضد الملك رسيده بود كه براى فرمانفرما فرستاده بود . از مضمون آن همچو معلوم مىشد كه چرا شما ميانجى نمىشويد تا كار به قتل و غارت نرسد . همان تلفون را هم برداشته سلطنتآباد رفتيم . من با معين الدوله در يك كالسكه نشستيم . فرمانفرما رفت منزل عضد الملك ، از آنجا هم سرى به خانهاش زده بعد به ما ملحق شود . در قهوهخانهء استخر مستوفى الممالك چاى و عصرانه تدارك ديده بود نماز خوانديم . مستوفى الممالك سيگارهاى متعدد كشيد . فرمانفرما نرسيده راه افتاديم .
تقريبا يك ساعت و نيم به غروب مانده به سلطنتآباد رسيديم . در چادر دربار نشسته فرمانفرما هم بلافاصله رسيد . امين الملك حضور شاه عرض كرد و احضار فرمودند روى هم رفته چهارده نفر بوديم .
اعليحضرت سمت شمال عمارت حوضخانه با سعد الدوله رئيس الوزرا ايستاده بودند . ما كه نزديك شديم به همان اطاق شمالى تشريف بردند . داخل اطاق شديم .
اعليحضرت همان قسم ايستاده پذيرفتند . در يك نيم دايره هيئت كميسيون ايستاد كه يك سمت اول فرمانفرما ، بعد حاجى سيد نصر الله ، مستوفى الممالك و من ، بعد صنيع الدوله و مخبر الملك . سمت ديگر مشير الدوله ، معين الدوله ، مؤتمن الملك ، اسد الله ميرزا ، نظم الدوله ، امين دربار ، مستشار الدوله و مستشار السلطان .