تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2581

مساهمون:

ص٢٥٨١
كشيكخانه و متفرقه ، دويست نفر سرباز ماماقانى . صد نفر سوار بختيارى چهار لنگ با خواجه على شاه خان ، صد و پنجاه نفر تفنگدار وعدهء توپچى مىباشند . اما در شهر فقط كارى همان قزاق است كه مىگويند هشتصد نفر زيادتر نيست . سايرين به درد نمىخورند . ارگ هم صاحب ندارد . سركردگان بختيارى چهار لنگ را « خواجه » مىگويند .

صنيع حضرت و . . .

من امروز از خبير همايون شنيدم از قول شعاع الدين ميرزا و حاجى امير الدوله مىگفت كه ديروز ملاقات كرده بود مشديهاى سنگلج را مقتدر نظام و چاله‌ميدان را صنيع حضرت همدست خود كرده و تمام تفنگ ده تير « لوبل » تقسيم كرده‌اند .

تكليف شاه

شاه در اين موقع كه كارها و تدابير اوليه را از دست داده و به قدر برگهاى درختان باغ شاه و سلطنت‌آباد خبط كرده حالا هر اقدامى براى حفظ جان خودش بكند نزد عقلا ممدوح است نه مذموم . اما انسان كامل عاقل آن هم پادشاه نبايد خود را به دست خود و به خيالات واهى اين و آن به اين روزها دچار كند . حالا يك مطلبى است عليحده كه مكرر شرح داده و غصهء آن را خورديم كه فعلا چاره ندارد . بايد مرد مردانه جنگ كند . اگر هم كشته شد به رشادت و افتخار باشد نه عاجزانه . در صورتى كه من يقين دارم اين كار را هم نخواهد كرد ، يعنى نمىگذارند به افتخار و شرف كشته شود . هزار مرتبه در صحراى جنگ كشته شدن بهتر خواهد بود تا چهار نفر قفقازى و ارمنى آدم را به دار بياويزند .

چلو كباب عباسى

يك نفر مشروطه‌خواه عدالت‌دوست من ديدم و آن استاد چلوكبابى بازار امير قرب حمام نظام الملك است كه ده روز است اعلان بزرگى بالاى دكان خودش نصب كرده كه در مشروطه بايد هركس انصاف داشته و در كسب خود عدالت كند . من از امروز يك ظرف چلوكباب را كه هميشه يك هزار مىفروختم به چهار عباسى خواهم فروخت . ساير چلوئيها بعد از چند روز چاره‌اى جز اطاعت نداشته لاعلاج تبعيت كرده نرخ چلو به همت استاد همسايهء ما كم شد .

گونىفروش عاشق مشروطه

گونىفروشى است در اول اين بازار ، مقابل دهنهء بازار خياطها ، تقريبا پنجاه قدم با