خانهء ما مسافت دارد ، ترك بيلمز از يك پا هم لنگ است . فقط عاشق اسم مشروطه است .
كريمبك كالسكهچى ما كه سى سال است نزد ماست معلوماتش از آقاى گونىفروش كم نيست و عاشق شاه . اين دو عاشق سر معشوق خود در آن مشروطهء اول متصل نزاع داشتند كه گونىفروش بيشتر غالب بود . پس از برهم خوردن مجلس كريمبك شمران بود . روزى حضرت و الا را شهر آورد درب كالسكه را باز نكرده به حضرت و الا گفت حالا وقتى است كه بفرمائيد نوكرها با من آمده پدر لنگش را درآورم . از اين صحبت به حضرت و الا چيزى دستگير نشد اما نوكرها خنده كردند . حضرت و الا پياده شد . كالسكه را همانطور با اسبهاى عرقدار گذاشته از دنبال آمد . ما ردش كرديم بعد هرچه خواست كمكى ببرد مانع شديم . رفت شمران . چند روز ديگر آمد محرمانه بدون اطلاع كسى به قزاقها گفت اگرچه قزاق اعتنائى نكرد اما ساير نوكرها به مشار اليه خبر دادند چند روزى پنهان شد . اما كريمبيك اصلاح نكرد . اين روزها او غلوّى كرده كريم بيك كمتر اينجا آمده از دم دكان او هم كه رد مىشود خيلى به عجله و روى خودش را برمىگرداند . اما باز از قربان صدقهء شاه دست بردار نيست و خودش را از فدائيان شاه مىداند .
مستشار
مستشار نيامده بود . سنگر « راه شير » را خيلى مستحكم كرده همه روزه بر استحكام آن افزوده است . يك شب خواب ديده نزديك مسجد شاه شهر شلوغ شد از آنجا به سمت خانه فرار مىكند . در بازارچهء نايب السلطنهء دروازه دولاب به جماعتى برمىخورد .
يكى تپانچه به سمتش دراز مىكند . مستشار فورا به زمين خورده غش مىكند و بعد از مدتى حال آمده تكان مىخورد و پس از دقت بسيار مىبيند آسيبى نرسيده و به خانه مىرود . نصف شب بيدار شده تا صبح از شدت تكان و لرز خوابش نمىبرد . از همه بدتر سرزنش عيال در آن نيمه شب بوده . از آن روز تا حال ترس مستشار چندين برابر شده .
معاون دفتر خودى از همسايگى شهر مشير السلطنه خلاص كرد . شمران رفت . اما مشير السلطنه فراق او را طاقت نياورده باز همسايهاش شد .
هومان خان سه روز است اسهال گرفته اما مىگويد يك حب مسهل خوردهام اينطور شدهام ، با وجودى كه آن تنه ده حب مسهل و چهل مثقال نمك فرنگى بخورد چهار مرتبه بيرون زيادتر نمىرود . نان خشك انبار كرده . سنگچين پشت در را محكم كرده صندوق خانه هم حاضر است .
مشهدى اكبر راه مىرود . تا دم حمام نظام الملك هم مىرود و از اين بابت خيلى بر