به سمت طهران دشمنى عقب خود نداشته باشند . مبادا در قزوين علم طغيانى بلند كند .
پنجشنبه 12 جمادى الثانيه - صبح كه بيرون رفتم گفتند تمام دكاكين را بستهاند .
حاجى سيد آقا فقط از آن مبلغ دويست تومان داده تتمه را بعد از هزار وعده به امروز موكول كرده بود ، اين ترتيب جلو آمد .
عيال مظفر الممالك هم زور آورده از خانه برخيزم . حتى يك حياط كوچك را هم از تصرف من خارج كرده . من كار خوبى كه كردم اسد الله ميرزا را پريشب آورده با مادر زن و زنش صلح داده شب ماند با وجود آن افتراها كه به او زده بودند . اين مهربانيها فقط براى خاطر مظفر الممالك است كه خدا رحمتش كند ، خوب آدمى بود .
زن و مرد
اين شاهزاده خانم هم با مردها خصوصا حكيمها بيشتر مراوده و دوستى دارد تا به زنها . من هم كسى را در خانه ندارم ، خديجه هم خوب نشده ناخوش است . از بابت دخترها خيلى اوقاتم تلخ است . اينها چشم و گوش بسته هرگز نديدهاند زن اجنبى با مرد غريب صحبت بدارد . در خانوادهء ما اين چيزها ابدا نيست . سواى آنكه از اول خانم مرحومه نگذاشت زنهاى ما از برادرهاى ما رو بگيرند و همانطور باقى است . اما حضرت و الا نوههاى ذكور خودش را در اندرونش راه نمىدهد . اگر منع كنند ما را هم مانع مىشود .
نوكرها آمده هركدام تفصيلى مىگفتند . بقدرى دروغ بايد شنيد كه حساب ندارد .
مرديم از بس جعليات شنيديم . سيد مجتبى مىگفت تلگرافى از مشهد پسر آخوند كرده از قضيهء مشهد و حكايت جنگ روسها . براى اين دكاكين را بستهاند . تا دولت چاره كند .
اما من وقتى كه براى ناهار منزل مىآمدم حاجى بخشعلى تاجر توتونفروش همسايه را ديدم گفت خبر دادند امروز مجاهدين وارد مىشوند . مردم از ترس يغماى اموال خود بستند . ليكن ظاهرا حكايت مشهد را بهانه قرار دادند .
اعلان كميتهء ستار
بعد از آن مشهدى حسين گفت ديشب دو سه عدد بالون قرمز هوا كردند . صبح زود هم شبنامه و اعلانى به خط سرخ انداخته بودند كه دو ساعت بعد از ظهر وارد مىشوند .
دكاكين را تا روز شانزدهم بسته و باز نكنيد . آقاى عماد السلطنه اعلان را خوانده بود از كميتهء ستارى بود به خط نسخ كه تا روز شنبه دكاكين را بايد بست والّا به ضرب بمب خواهيم بست . مهر بزرگى داشت و نمرهء 1568 .