تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2521

مساهمون:

ص٢٥٢١
مفخم شد ، حالا نمىدانم چه لقب دارد ، از استراباد آمده او هم به خيال متمولين و ملاكين و تجار سارى و بارفروش افتاده با امير اسعد پسر سپهدار پيغاماتى ردوبدل كرده . فعلا جمعيتى جمع نموده منتظر آمدن امير اسعد است كه حمله به سمت آن دو شهر ببرد و دمار از روزگار آنها برآورد . سپهدار خوب چيزى ياد مردم داده . بيچاره مشروطه ، بىنوا مشروطه كه تو سراپا عدالتى و مردم مملكت ما به عنوان تو اين همه ظلم فاحش مىكنند .

قزوين

ناهار كه نداريم . آمديم منزل كاغذى از ابو القاسم خان رسيده بود . نوشته بود در « كانطور » هستم . رومانوسكى مرا خواست تمام تفصيل را جويا شد . فرمود آنچه قبل از آمدن كانطور از شما برده‌اند با من نيست . بعد هرچه تعدى شده باشد خواهم گرفت . از ما هم كه بعد از آمدن « كانطور » چيزى نداشتيم كه ببرند ! در باب الموت هم گفته بود با سپهدار مذاكره مىكنم . آن‌وقت كمى از وقايع نوشته بود . كسانى كه در « كانطور » متحصن مىباشند : جناب آقا شيخ عيسى مجتهد شهيدى - امام جمعه شهيدى - حاج مجتهد - امجد الاسلام - حاجى ميرزا تقى - عماد الاسلام - يمين خاقان - مظفر السلطنه - بيوك خان امير تومان مچينى - رئيس تلگراف‌خانه - حاج ابو تراب - با جماعت ديگرى از هر قبيل .

هرزگى در قزوين

هشتاد هزار تومان تا امروز از مردم پول گرفته‌اند . سى هزار تومان هم حالا از حاجى محمد على آقاى امينى باز خواسته‌اند كه سعيد نظام رشوند مأموريت دارد بگيرد . چهارصد اسب از شهرى و خوانين و رعاياى خررود و ابهررود تا امروز با مقدار زيادى تفنگ گرفته‌اند . قريب دو هزار نفر ارمنى ، گرجى ، قفقازى ، ترك ، رشتى ، قزوينى جمعيت سپهدار است . تمام در شهر مشغول هرزگى و بىعصمتى و چپاول هستند . هركس بگويد به سپهدار مىگويم جواب مىدهند اين سپهدار را ما سپهدار كرديم چه مىتواند بكند . بعد از دستخط آخرى سه شب چراغان كردند . يك شب سپهدار به منزل ميرزا حسن رئيس المجاهدين شيخ الاسلام حاليه رفت . افسر ارمنى حكايت كرد سيصد بطرى آبجو و عرق « وتكا » صرف كردند . نهاوند را چاپيدند . سيادهن آنچه قيمت جنس بود با مقدار كلى پول نقد گرفتند . به سمت همه دهات رفته‌اند . خرم‌دره و شريف‌آباد را ضبط كردند . نايب آنجا كه مال شاه است چركر رفت . خوانين چركر سنگربندى كردند جرأت نكردند آنجا بروند . در خرقان هم رفته بودند اما حالا در عباس‌آباد خوانين سنگر بسته‌اند . در سردرود همدان هم سردار پسر امير افخم سوار جمع كرده و سنگر بسته .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2521 | قهرمان ميرزا عين السلطنه